حضرت با كارهايش به ما مىگويد اگر شيعه هستى ، بايد به فراخور حالت ، به فكر فقرا و ضعفا و به فكر خلأهاى موجود ، چه فردى و چه اجتماعى ، باشى .
اين مدّت براى مولا به قدرى سخت بود كه مىفرمايد : بيست و پنج سال صبر كردم مثل كسى كه استخوان در گلو و خار در چشم داشته باشد .
وقتى با اصرا فراوان حكومت را به حضرتش تحميل كردند ، فرمود ديگر نمىشود كار كرد ، براى اينكه راه را به اندازهاى كج كردهاند كه ديگر نمىشود آن را راست كرد . اما بالاخره تحميل شد .
فرمودند : من خليفه مىشوم اما شرطش اين است كه روش من روش قرآن و روش رسولِ گرامى باشد . همه پذيرفتند . اما شايد دو ماه طول نكشيد كه افراد رياستطلب ، افراد حقّه باز و پولپرست ، افرادى كه مولا را نشناخته بودند ، قد علم كردند . اول دستهاى آمدند خدمت ايشان . وقتى آمدند ، حضرت به حساب بيتالمال مىرسيدند . پس از اتمام كار ، آنها بنا كردند به گله كردن و گفتند : ما شما را روى كار آورديم ، چرا به ما رسيدگى نمىكنى ؟ تا شروع كردند به گله كردن ، مولا على ( ع ) شمع را خاموش كرد . گفتند چرا شمع را خاموش كردى ؟ فرمود : از آن وقت تا به حال من حساب بيتالمال را رسيدگى مىكردم ، اما حالا مىخواهيد حرف خصوصى و خارج از بيتالمال بزنيد و نمىشود اين شمع بسوزد .
اخلاق در خانه (فارسى) — صفحة 228
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢٢٨