تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در خانه (فارسى) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
محبوبم مىدهم . باز جبرئيل و ميكائيل اسم خدا را تكرار كردند ، و ابراهيم گفت ديگر چيزى ندارم بيائيد همه مالم مال شما ، همه جانم فداى اسم محبوبم . به اين مىگويند كسى كه درك كرده است دعا يعنى چه . درك كرده است يا الله و يا رب يعنى چه . قصّه‌اى نقل مىكنند از محمود غزنوى و اياز . اين اياز آدم عجيبى بود . يك غلام سياه بود . محمود غزنوى هم كسى بود كه توانست هندوستان را فتح كند ، محمود اين غلام سياه را خيلى دوست داشت . شبى اين دو در كوچه‌ها مىگشتند . رسيدند به تون سوزان حمام . ديدند تُون سوزان حمام يك دستگاه عجيبى دارد . يك مقدار خاكستر فرش او است . يك زن و مرد سياه بساط عيش پهن كردند . مقدارى شراب در مقابلشان است . زن شراب را در ظرف سفالين مىريزد و مىدهد به شوهرش . او هم مىخورد و نگاهى به اين زن مىكند و مىگويد ، عجب زن يبايى هستى ! آيا زنى زيباتر از تو خدا آفريده است ؟ محمود غزنوى خنده مسخره‌اى كرد . اياز در اينجا به محمود غزنوى گفت : اى سلطان ! مىدانى افرادى هم هستند كه به دستگاه تو مىخندند ؟ گفت : من به اينها مىخندم به جا است . اما كيست كه به قصر من بخندد ؟ گفت : افرادى هستند كه دل شب بلند مىشوند . يخ را مىشكنند ؛ وضو مىگيرند و نماز مىخوانند ؛ وقتى الله اكبر مىگويند ، به دنيا و آنچه در دنيا است پشت پا مىزنند . ديگر تو و قصر تو چيزى در ديدگان آنها نيست .