ارادتش برگردد ؛ تا آخر . اگر غير از اين شد ، تابع احساسات شد ؛ تابع خرافات و تخيّل شد . به اين نمىشود گفت مسلمان . اين هم يكى از چيزهائى است كه تخيّل روى انسان كار مىكند و انسان را خرافى مىكند .
- عشق مجازى
بدتر از خرافات ، بدتر از آمال و آرزو ، بدتر از وسواسى ، كه قبلًا صحبت شد . تخيّل ديگرى گاهى جلو مىآيد - و پناه بر خدا اگر براى كسى جلو بيايد - و آن تخيّل « عشق مجازى » است كه گاه دچار انسان و به خصوص جوانان مىگردد . يعنى به واسطه تماسهاى بى جا ، به واسطه نگاههاى بى جا ، به واسطه حرفهاى بى جا يك جاذبههائى وارد بدن اين جوان مىشود و او را مبتلا مىكند . در حقيقت بايد بگوييم شيطان به واسطه تخيّل ، به نام عشق ، او را مهار مىكند .
از امام صادق ( ع ) پرسيدند : عشق چيست ؟ امام ( ع ) فرمودند وقتى دلى از محبّت خدا خالى شد ، عشقهاى مجازى در دل او ريخته مىشود . وقتى رابطه انسان با خدا كم شد ، وقتى رابطه انسان با خدا قطع شد ، شيطان مىآيد و يكى از كارهايش اين است كه به واسطه قوّه خيال ، يك جاذبههائى از طرف ، در دلش وارد مىكند .
اول محبت است . اين محبّت بعد از مدّت كوتاهى مىرسد به عشق كه دردى است بسيار خطرناك . دردى است كه زن شوهردار را بىعفّت مىكند . مرد زندار را بىدين مىكند ؛ و بالاخره جوان را بيچاره مىكند .