تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جبهه و جهاد اكبر (فارسى) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
مشغول تلاوت قرآن شدم ، پس از چندى زنى آمد ، گمان كردم كه محتاج است و به او پول دادم ولى دريافتم كه قصد ارتكاب گناه دارد ( گريه براى گناه ديگران ! ! ) آن دومى نيز كه براى تهيه غذا رفته بود پس از شنيدن اين سخنان گريست و گفت : از اين مىترسم كه اگر به جاى تو مىبودم ممكن بود كه مرتكب گناه مىشدم . آرى اسم و تصور گناه ، مسلمان را منقلب مىكند ، امام بزرگوار رهبر انقلاب وقتى شبهه ى غيبتى پيش مىآمد ، حالت تنفر پيدا مىكرد و شبهه ى دروغ ايشان را منقلب مىكرد ، پيش از اين اشاره رفت كه يك بار طلبه‌اى در حضور امام غيبت كرده بود و امام بزرگوار سه روز تب كردند و از خانه بيرون نيامدند . يك پاسدار بايد اينطور حالاتى داشته باشد ( پاسدارى شغل نيست - مسئوليت است - سپاهى يعنى پاسدار ولايت واسلام و امام زمان ( ع ) ) و بايد شديداً مراقب و مواظب حق الناس باشد و از اسلحه ، ماشين و هر وسيله ى ديگرى كه بدست او سپرده شده است ، مانند مارى كه مترصد نيش زدن اوست ، مواظبت كند . بايد از اموال بيت‌المال كه در جبهه در اختيارتان مىگذارند به خوبى مواظبت كنيد ، چون مانند مار است ، اگر غفلت نمائيد شما را به هلاكت مىرساند و به آتش جهنم مىافكند .

داستانى از اميرالمؤمنين در رابطه با بيت‌المال

روزى اميرالمؤمنين ( ع ) به محل نگهدارى اموال مردم تشريف بردند ، متوجه شدند كه يك گلوبند نيست ، محمد بن رافع ( خزانه‌دار ) را خواستند و از او سؤال فرمودند ، محمد عرض كرد : دختر شما زينب ( س ) چون در نظر داشتند كه به ميهمانى تشريف ببرند گلوبند را امانت گرفتند و شرط كردند كه اگر گم شد يا خسارتى به آن وارد آمد ضامن باشد