شده نبود ، به مسجد وارد شد . اصحاب از فرمايش رسول خدا ( ص ) درباره ى اين پيرمرد تعجب كردند ، روز بعد نيز حضرت ، همان كلام را در مورد آن پير تكرار فرمودند و موجب تعجب بيشتر اصحاب شد .
بعضى از اصحاب تصميم گرفتند كه مراقب اين پيرمرد باشند تا ببينند كه چه كار فوقالعادهاى انجام مىدهد كه پيغمبر ( ص ) او را بهشتى مىداند .
يكى از آنها بعنوان ميهمانى به منزل او رفت ، مشاهده كرد كه وضع زندگى بسيار سادهاى دارد . نه فرشى نه لوازم و اسبابى و نه . . .
شب هنگام پيرمرد شام خورد و گفت : خستهام ومىخواهم بخوابم و سپس به خواب رفت ، درخواب گاهى كه پهلو به پهلو مىشد ذكر « لا إله الا الله » مىگفت ، قبل از نماز صبح ، بلند شد و نماز مختصرى خواند و به مهمان گفت به مسجد برويم تا نماز را با رسول خدا ( ص ) بخوانيم ، نماز را به جماعت اقامه كرد و سپس تعقيبات را انجام داد و قران تلاوت كرد و با هم به منزل بازگشتند و صبحانه خوردند ، از مهمان اجازه خواست كه به بيابان برود و خار و هيزم تهيه نمايد ، مهمان چون فكر مىكرد در صحرا عبادت خاصى انجام مىدهد به او گفت كه : من هم همراه تو مىآيم و بعد از اصرار زياد با او به صحرا رفت .
در آنجا ديد كه پيرمرد مشغول جمعآورى هيزم است و گاهى هم ذكرى مىگويد . پس از پايان كار از بيابان برگشتند ، پيرمرد خارها را فروخت و آب و نانى تهيه كرد و ظهر به اتفاق به نماز جماعت رفتند . .
شب نيز به همين ترتيب ، ميهمان چند روز كارهاى او را زير نظرداشت و ملاحظه كرد كه عمل فوقالعادهاى ندارد و كارهايش يكسان است ، بالأخره اصحاب از پيرمرد سؤال كردند كه توچه امتيازى دارى كه رسول خدا ( ص ) فرموده است اهل بهشت هستى ؟ ابتداء امتناع كرد و گفت من
جبهه و جهاد اكبر (فارسى) — صفحة 101
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٠١