مثل مرض جسم نيست اين ديگر طورى مريض است كه با قرآن مىجنگد . لذا قرآن مىفرمايد من شفا هستم اما براى مريضهاى روحى جز خسارت چيزى ندارم .
« و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمؤمنين و لا يزيد الظالمين الا خساراً . » « 1 » من شفا و رحمتم ؛ اما براى ظالم ( براى آن كسى كه مرض دارد ) جز خسارت چيزى ندارم . خربزه و گلابى خيلى خوب است اما كسى كه مثلًا زخم معده دارد آن را بخورد ، اگر خونريزى معده نكند لااقل يك درد دلى بايد بكشد . آيات قرآن خيلى جاذبه دارد خيلى مفيد است اما اگر كسى مرض روحى داشت نظير همان گلابى است براى زخم معده و لذا آيه براى او ضرر دارد « و لا يزيد الظالمين الا خساراً » بنابراين اگر كسى روحش مريض باشد ، اگر كسى غذا به روحش نرسد و روحش بميرد اين وضع خطرناكى پيدا مىكند ، اين يك بعدى مىشود ؛ اما يك بعدى خطرناك . مثل گوسفند نيست كه يك بعدى باشد اما مفيد ؛ بلكه براى مردم نظير ميكروب سرطان است يك بعديى است كه براى مردم خيلى خطر دارد . آدمى كه روحش بميرد نه فقط براى خودش كه براى جامعه هم خطر دارد . لذا چيزى كه بايد به آن توجه داشته باشيم
هامش
( 1 ) 3 . و ما قرآن نازل مىكنيم آنچه كه شفاى دل و رحمت الهى براى اهل ايمان است و ( ليكن ) ظالمين را بجز زيان نخواهد افزود .