پيغمبر ( ص ) فرمود بله من گفته ام فاطمه ات را به عقد جويبر در آور . زياد بنزد دخترآمد و گفت پيغمبر اينطور فرمود . دختر عرض كرد هر چه پيغمبر مى گويد بايد عمل نمود . خانه اى برايش تهيه كردند و هماندم مراسم عروسى برگزار شد و دختر به حجله بردند . جويبر وارد حجله شد و معلوم است شخصى كه چند ساعت قبل در صفه با پيراهنى زندگى مى كرده و آن هم پيراهنى كهنه كه حتى بعضى از آنان بايك لباس مندرس كه شايد جويبر هم از همينها بوده ، حالا وارد مىشود و مى بيند خانه ، زنى بسيار با جمال و زندگى دارد . از اول شب تا به صبح نزديك دختر نرفت و مشغول عبادت شد . شبهاى دوم و سوم نيز مشغول عبادت شد . زنان خوشحال شدند و گفتند مثل اينكه جويبر لذت نمى خواهد پس قضيه تمام شد . لذا خدمت پيغمبر اكرم ( ص ) آمده و گفتند : يا رسول اللهً او نزديك اين دختر نمى رود ، معلوم است كه زن نمى خواهد .
پيامبر او را طلب كرده و فرمودند : جويبر ! مى گويند كه تو زن نمى خواهى ؟
گفت چرا يا رسول الله .
فرمودند پس چرا اينچنين مى كنى ؟
گفت يا رسول الله وقتى وارد اتاق شدم ، نعمت هاى الهى را ديدم و بايد شكر اين نعمت ها را بجا آورم لذا تصميم گرفتم 3 شب عبادت كنم . ديگر شب سوم تمام شد ، امشب عروسى خانم است .
وصول به ايمان قلبى مانند زياد بن زبير ، گذشت چون فاطمه بنت زياد بن زبير ، تحت فرمان خدا بودن همانند جويبر ، اطاعت
عوامل كنترل غرائز در زندگى انسان (فارسى) — صفحة 210
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢١٠