غير از خدا نمى بيند . ديگر خود را نمى بيند كه مال را ببيند و العياذ بال از راه حرام بخواهد آن را بدست آورد ، و يا رياست ببيند و بواسطه رياست بخواهد تفاخر كند . چه زيبا گفت :
به صحرا بنگرم صحرا توبينم
به دريا بنگرم دريا تو بينم
به هر جا بنگرم كوه و در و دشت
نشان از روى زيباى تو بينم
و من الناس من يتخذ من دون الله اندادا يحبونهم كحب الله والذين آمنوا اشد حبا لله
« 1 » برخى از مردم غير خدا را مانند خدا گيرند و چنانچه خدا را بايد دوست داشت ، به آن بتان دوستى مى ورزند و ليكن آنان كه اهل ايمانند كمال محبت و دوستى را فقط به خدا مخصوص دارند .
بعضى از مردم ، هر گوشه اى از دل آنها به چيزى وابسته است . گوشه اى پول پرستى ، گوشه اى حب بازار ، گوشه اى حب زن و فرزند و گوشه اى ديگر حبّ . . . ، حبّ همه چيز در دل آنهاست جز حبّ خدا ! صاحبخانه را بيرون كرده و غاصب ها جايش را گرفته اند . قرآن مى گويد اين بت پرستى است . اين دل نه يك بت ، كه بت ها دارد . امّا آنكه عاشق خداست ، خدا بر دلش حكومت دارد . عاشق اگر مرتبه ى عشقش را به مراتب سوم و چهارم برساند . ديگر در عالم هستى چيزى جز معشوق نمى بيند . بقول آن شاعر كه مى گويد : تو د رزبان و چشم و قلب منى ، پس كى غايبى ؟ غائب آن است كه در دل و چشم و سر و زبان نباشد .
هامش
( 1 ) 1 . سوره بقره ، آيه 165 .