اين گونه انسانها نمى توانند اين ايمان را براى قبر و قيامتشان ببرند . مخصوصاً شيطان در هنگام مرگ براى گرفتن وبردن اين ايمان مهيا است .
دومين قسمت ايمانى بود كه درباره آن صحبت شد . ايمانى كه از راه برهان رسوخ در عقل كرده و شخص توانسته است عقل را قانع كرده ، اضطراب و شك را از او بگيرد . اين ايمان را معمولًا شيطان نمى تواند ببرد ، نه شيطان انسى و نه شيطان جنى . براى اينكه اگر عقل قانع شد و ايمان در آن رسوخ كرد مى توان در مقابل شيطان قد برافراشته ، او را هم قانع كند .
گفته شد كه اگر برهان نظم قرآن را كسى درك و هضم كند ، ديگر شيطان نميتواند ايمانش را ببرد و او مىتواند رفيق بى ايمانش را با ايمان كند . اما مطلب اساسى اين است كه اين ايمان اگر چه بسيار خوب بوده و در گرانبهايى است ، امّا در طوفانها و بحرانها نمى توان از آن كار كشيد و كار بردى ندارد . لذا گفته شد چه بسيار افرادى را سراغ داريم كه براى مثال چهل دليل براى اثبات وجود معاد مىتواند بياورند اما گناه در زندگيشان وجود دارد . مى توانند خدا را اثبات نمايند ، اما نفس امّاره شان را نتوانسته اند مهار كنند .
ايمان عاطفى و يقين
سومين قسمت ، ايمانى است كه رسوخ در دل كرده و دل باور كرده باشد . قسم دوم اين بود كه عقل باور كند و منافات ندارد كه گاهى عقل باور كرده ولى در آن شك و وسوسه نيز بيايد . امّا