است ، مانند آنچه بر سر قوم لوط و قوم ثمود آمده است . هنگامى ديگر به صورت از بين رفتن يك مكتب فكرى و اجتماعى است . نمونهء بارز آن در عصر ما نبودى كمونيزم در جوامع شرقى است . يكى ديگر از صورتهاى نابودى جامعه ، بروز بيماريها ، افسردگيها ، اضطرابها و پديد آمدن فلسفههاى پوچى ، رواج خودكشيها و كشتارهاى جمعى در جوامع مختلف عصر كنونى است .
سادهزيستى و زندگى بدون تجمل ، زندگى سالم همراه با آسايش و آرامش را براى همه به ارمغان مىآورد . مىگويند : « ابراهيم ادهم كه حاكم سرزمينى بود ، روزى در قصر خود به اطراف نگاه مىكرد . كارگر سادهاى را ديد كه در پايين قصر او به كنار نهر آمد و تكهاى نان خشك را در آب فرو برد و با اشتها و لذتى فراوان آن را خورد . سپس بيل خود را از آب پر كرد و قدرى آب نوشيد و بعد همان بيل را زير سر خود گذاشت و به خواب راحتى فرو رفت . ابراهيم ادهم وقتى اين صحنه را مشاهده كرد ، با خود گفت : خوردن غذاهاى رنگين و شربتهاى گوارا هيچگاه براى من چنين لذتى نداشته است .
در اين قصر باشكوه ، با وجود نگهبانان و امنيت فراوان ، خواب راحتى نداشتهام . زندگىاى كه بتوان با تكهاى نان خشك و قدرى آب و خوابيدن بر روى خاك گذراند ، چه ارزشى دارد كه انسان خود را براى آن به زحمت بيندازد . اين ماجرا باعث شد كه تحولى بزرگ در زندگى ابراهيم ادهم به وجود آيد . او در همان لحظه از قصر خود بيرون رفت و زندگى فقيرانه و زاهدانهاى در پيش گرفت . »
وقتى در ميان افراد جامعه صفا ، صميميت و همدلى وجود داشته باشد و همهء آنها به زندگى ساده اكتفا كنند ، آسايش ، آرامش و محبت ميان اعضاى آن جامعه برقرار مىشود . زمانى كه انسان متناسب با نيازهاى خود مصرف كند و مازاد اموال خود را در راه خداوند انفاق نمايد تا نيازمندان نيز از زندگى ساده و رفاه نسبى برخوردار شوند ، احساس رضايت و خرسندى در او به
برنامه زندگى (فارسى) — صفحة 86
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٨٦