تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سير و سلوك؛ مقدمه (فارسى) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
كرده‌اى و چه شد كه به اين مقام رسيدى ؟ جوان گفت : من سر تا پا گناه بودم . عادت به گناهان خود كرده بودم و نمىتوانستم دست از عصيان بكشم . شبى در يك جلسهء گناه تا نيمه شب ماندم و بعد از خروج از جلسه ، به خدا گفتم : خدايا دست من را بگير ، اى خدا خسته شده‌ام . از اين نوع زندگى و از گناه كردن خسته شده‌ام . به طور جدّى و همراه با انصراف از گناهان گذشته از خداوند طلب اصلاح كردم . صبح فردا عالم شهر مرا خواست و قبول كرد كه من شاگرد او بشوم . اوّل يك دوره اعتقادات به من آموخت . سپس گفت : تو اعتقادات را از نظر علمى آموختى . ولى به تنهايى كاربرد ندارد . تو را به خواندن قرآن و دعا و توسّل به اهل بيت ( عليهم السلام ) ، مخصوصاً توسّل به حضرت عصر « ارواحنافداه » سفارش مىكنم . اگر هم گناه كردى ، فوراً جبران كن . فوراً از خداوند عذر خواهى كن . در اين صورت مىتوان گفت كه دلت اصول دين را پذيرفته است . بعد از مدّتى هم استادم به من گفت : الحمدلله عقل و دل تو اعتقادات و دين را باوركرده است . امّا اكنون لازم است قدرى اعتقادات خود را با « ولايت » ، تزئين كنى تا تكميل شود . به همين جهت من را به كربلاى معلّى فرستاد . آمده‌ام به كربلا تا از امام حسين ( ع ) يك توفيق و جذبه‌اى بگيرم و برگردم . استقامت در انصراف از گناهانى كه براى انسان به صورت عادت در آمده است ، مشكل است . امّا پاداشى اينچنين دارد . ملكهء عدالت در اثر مداومت بر اجتناب از گناه ، در وجود آدمى پديدار مىشود . اگر پرهيز از نگاه آلوده براى انسان به صورت يك عادت درآيد ، به تدريج ملكهء عدالت به سراغ او مىآيد و به طور ناخودآگاه از گناه چشم پرهيز مىنمايد . كسى كه از نعمت ملكهء عدالت برخوردار شود ، آثار سوء گناه را درك مىكند و به همين جهت نمىتواند به سمت معصيت حركت نمايد . پيمودن مسير تقرب به درگاه پرورگار متعال نيز بدون ملكهء عدالت ميسّر نمىشود . اين مطلب را مكرّراً متذكّر شده‌ايم كه انسان بايد مراقب باشد گناه نكند ، كه گناه