دل خودمتجلّى كند .
چنين بندهاى ، هيچ موجودى را در جهان به غير از خداى سبحان نمىبيند و وجود كس ديگرى را احساس نمىكند : « ليس فى الدّار غيره ديّار »
و به جايى مىرسد كه غير خدا را به مثابهء سرابى مىبينيد كه فانى است و ماندگار نخواهد بود .
كَسَرابٍ بِقيعَة يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً
« 1 » همهء عالم وجود را آبنما مىبيند و آب حيات را در محضر ربّ ودود مىيابد . در اين حالت است كه خداى لايزال در دل او تجلّى مىكند و قلب و دل او جايگاه خداى رحمان مىشود . چه افتخارى از اين والاتر و برتر كه دل انسان جايگاه و منزلگاه خداوند تبارك و تعالى باشد . رسيدن به چنين مقامى ، براى معتكف ، حجگزار ، نمازگزار و هر كس ديگرى كه به عبادت خداوند مشغول مىشود ، لازم است و كوتاهى در اين خصوص ، مذموم و ناپسند خواهد بود .
بنياد مقام « تجليه » رسيدن به همين مقام است . مقامى كه قلب انسان را به نور
خداوند متجلّى مىكند :
وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي بِهِ فِي النَّاس « 2 » و نورى برايش قرار داديم كه با آن در ميان مردم راه برود .
تصوّر نكنيد دستيابى به اين مقامات در عبادت ، وظيفه نيست و كسى نبايد خيال كند صرفاً همان عبادت ظاهرى و بدون مقدّمه و مؤخّره كافى است .
هامش
( 1 ) . النور / 39
( 2 ) . الانعام / 122