از جمله ، معاويه ، « بُسْر بن ابى ارطات » « 1 » را با سه هزار نفر فرستاد و به او گفت : به مدينه برو و اهل آن را آواره كن ، به هر كه رسيدى او را بترسان و اگر مالى داشت و در اطاعت ما نبود ، غارتش كن . به مردم مدينه چنين وانمود كن كه قصد جانشان را كردهاى . سپس به مكّه برو و مردم بين مكّه و مدينه را به وحشت بيانداز و آنان را آواره و پراكنده كن . سپس به صنعا برو ، كه آن جا پيروانى داريم و نامهء آنان به من رسيده است . بُسر رفت . به هيچ قبيلهاى نمىرسيد مگر آن كه طبق دستور معاويه با آنان رفتار مىكرد تا آن كه به مدينه رسيد . فرماندار مدينه ابو ايّوب انصارى بود كه از مدينه فرار كرد . بُسر وارد مدينه شد و خانههايى را خراب كرد . سپس به مكّه و يمن رفت . فرماندار امام در يمن عبيد اللّه بن عبّاس بود . بُسر وارد يمن شد . عبيد اللّه بن عبّاس از يمن فرار كرده بود و « عبد اللّه بن عبد المدانِ حارثى » را به جاى خود گذاشته بود . بُسر آمد و او و پسرش مالك بن عبد اللّه را كشت . عبيد اللّه بن عبّاس دو پسرش « عبد الرحمان » و « قُثَم » را نزد مادر آن دو گذاشت و مردى از كنانه را هم به جاى خود گذاشته بود . وقتى بُسر به نزد آن زن رسيد ، دو پسر عبيد اللّه را خواست تا آنان را بكشد . آن مردِ كنانى شمشيرش را كشيد و گفت : به خدا سوگند ، در دفاع از اين دو كشته مىشوم تا عذرى نزد خدا و مردم داشته باشم . با شمشيرش به زد و
مظهر حق (نگرشى اخلاقى بر فضائل و سيره امير المؤمنان على ع) (فارسى) — صفحة 266
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢٦٦
هامش
( 1 ) . نام او را « بسر بن ارطات » هم گفتهاند .