در تاريخ سير كنيد و ببينيد ظالمين چه كردند و ظلمشان چه به سرشان
آورد . در اين دورهء بيست و پنج ساله ، اوّلين اتّفاق ، انتقال خلافت به ابى بكر بود و حدود دو سال خلافت او به طول انجاميد .
انتقال خلافت به عمر
ابوبكر در اواخر خلافت خود ، تصميم گرفت كه خلافت را به عمر منتقل كند ؛ لذا عثمان را كه خطّ خوبى داشت و كاتب وحى هم بود ، در خلوت فرا خواند و گفت : بنويس : « بسم اللّه الرحمن الرحيم . اين ، سفارشى است كه ابوبكر بن ابى قُحافه به مسلمانان مىكند . امّا بعد ، . . . .
سپس بيهوش شد و از حال رفت . عثمان نوشت : « امّا بعد ، من عمر بن خطّاب را به عنوان جانشين خود در ميان شما معرّفى مىكنم و بهتر از او براى شما سراغ ندارم . »
اتّفاقاً ، ابوبكر به هوش آمد و گفت : بخوان ببينم چه نوشتهاى .
عثمان هم خواند .
ابوبكر گفت : ترسيدى من در بىهوشىام بميرم و مردم ، دچار اختلاف شوند .
عثمان گفت : آرى .
گفت : خدا تو را از طرف اسلام و مسلمانان ، پاداش نيكو دهد !
و اين چنين ، كار عثمان را تأييد كرد . « 1 »
هامش
( 1 ) . تاريخ الأمم و الملوك ، ج 3 ، ص 429 .