روايات ، مسألهء خاتميت مفروغ عنه و يك امر حتمى دانسته شده است . سه روايت زير از جملهء آن روايات است :
« ( يا عَلىّ ) أنْتَ مِنّى بِمَنْزلَة هارُونَ مِنْ مُوسى إلّا أنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى » « 1 » ( اى على ) ، تو نسبت به من مانند هارون هستى نسبت به موسى ، مگر آنكه بعد از من پيامبرى نخواهد بود .
« إنّى تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إن تَمَسَّكتُم بِهِمَا لَن تَضِلُّوا كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتى أهلَ بَيتِى وَ إِنَّهُما لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدَا عَلَىَّ الْحَوضَ » « 2 » به درستى كه من دو چيز گرانبها در بين شما مىگذارم ، كتاب خدا و عترتم ، اين دو از هم جدا نمىشوند تا در حوض كوثر بر من وارد شوند .
« ايُّهَا النّاسُ حَلالى حَلالٌ إلى يَومِ الْقيامَة وَ حَرامى حَرامٌ إلى يَومِ الْقيامَة » « 3 » اى مردم ، حلال من تا روز قيامت حلال است و حرام من تا روز قيامت حرام است .
سرّ خاتميّت در اين است كه بعثت پيامبرى بعد از پيامبر ديگر يا به دليل نقص دين قبلى است كه پيامبر بعدى بايد رفع نقص كند و يا به اين دليل است كه دين قبلى نمىتواند جامعهء بعد را اداره كند و يا بايد دستورهاى پيامبر قبلى دستخوش حوادث و در نتيجه نابود شده و يا تحريفى در آن پديد آمده باشد ، به طورى كه ديگر قابل اجرا نباشد و چون هيچيك از موارد ياد شده در مورد
هامش
( 1 ) الكافى ، ج 8 ، ص 106
( 2 ) وسائل الشيعة ، ج 27 ، ص 34
( 3 ) همان ، ص 169