علماء ما كه به درياى علوم اهل بيت عليهم السلام ارتباط داشتند استفاده مىكردند و اجازه روايتى مىگرفتند .
هنوز هم در ميان علماء شيعه هستند كسانى كه از علماء تسنن اجازه روايتى دارند و متقابلًا اجازه هم دادهاند .
قرن هاست كتاب الفيه ابن مالك و شرحش از « سيوطى » در حوزههاى شيعه تدريس مىشود و اصلًا تصور نمىشود كه اين ترويج مسلك سنّىگرى است . چنان كه اهل تسنن هم شرح رضى قدس سره را تدريس مىكنند . كتاب مغنى ابن هشام نيز همين طور ، و ساير كتابها كه برعايت اختصار از نام و خصوصيات آنها خوددارى مىكنم . البته بسيارى از اهل تسنن نيز تعصبات ناروائى دارند و مثلًا در كتابخانه هايشان كتابهاى شيعه را در دسترس دانشجويان نمىگذراند و يا شيخ جديد جامعه مدينه شاگردانش را ضد شيعه بار مىآورد و يا فلان نويسنده در پاكستان ( با تعصبات ناآگاهانه ) از مسير اين اختلاف به استعمار خدمت مىكند .
مىدانم ممكن است تصور شود اگر اينها ترويج باطل نيست پس ترويج باطل كجاست ؟ ولى پاسخ خيلى روشن است .
ترويج باطل آن جاست كه صريحاً مسلك باطلى را حق اعلام دارد و يا بگويد آن مسلك عالمانه است . و مسلك حق را جهل بنامد و يا دانشمندان آنها را اينطور تعريف كند كه از هر نظر ( حتى از نظر اعتقادى ) افكار بلند و صحيحى دارند و يا كتابهاى مسلكى آنها را بدون اظهار نظر به هر زبانى منتشر كند . ولى آيا اگر نوشتهاى از آنها نشر شود و مطالب خلافش تذكر داده شود و رد شود اين هم ترويج است ؟ كه عدهاى مىگفتند چرا كتاب العدالة الاجتماعية سيد قطب را
مرزها (فارسى) — صفحة 118
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١١٨