برابر كفار بويژه در جنگها همه مرهون زحمات آن حضرت بود ، بعدا حق حكومت را از او گرفتند ، همسرش را در برابر ديدگانش به شدت زدند ، او مىداند كه سالها بايد خانهنشين باشد و مىداند كه مردم به ظاهر مسلمان بعدا چهها بر سر فرزندانش مياورند ، همه امامان كه فرزندان او هستند شهيد مىشوند و بخصوص داستان كربلا . . . . شايد در زمان خود حضرت ، دو مورد از همه سختتر بود . يكى قضيهء امكلثوم كه به تهديد عمر ، رضايت به ازدواج او داد و ديگرى مصيبت حضرت زهرا سلام الله عليها كه حضرت با آن همه غيرت و حميت ، صبر كردند .
روايت ديگرى در امر به صبر كافى در باب
: ان الائمة لم يفعلوا شيئاً و لا يفعلون الا بعهد من الله . . .
. اين روايت را نقل مىكند از عيسى بن ابو موسى ضرير قال حدثنى موسى بن جعفر ( ع ) :
« قلت لابىعبدالله أليس كان اميرالمؤمنين ( ع ) كاتب الوصية و رسول الله ( ص ) المملى عليه وجبرئيل و الملائكة المقربون شهود » .
مىگويد : مگر امير المؤمنين ( ع ) كاتب وصيت نبود . رسول الله املا مىكرد و على ( ع ) مى نوشت و جبرئيل و ملائكه شاهد بودند . مى گويد : امام صادق ( ع ) سرش را مقدار زيادى پائين انداخت .
« ثم قال يا ابالحسن قد كان ما قلت و لكن حين نزل برسول الله الامر »
سپس
مذهب تشيع، آينده تاريخ بشريت (فارسى) — صفحة 172
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٧٢