قعبى مىگويد : به نزد مالك رفتم در همان بيمارى كه به مرگش منتهى شد ، ديدم گريه مىكند . گفتم : از چه گريانى ؟ گفت : چرا گريه نكنم ؟ چه كسى از من شايستهتر به گريه و زارى است ؟ دوست دارم شلاق بخورم و از آن چه كردهام رهايى يابم ، اى كاش طبق آراء خود ، فتوى نمىدادم . » « 1 »
ابن حزم مىگويد : « اين جمله در حقيقت برگشت او از همهء آراء و فتاواى اوست » . شافعى نيز همين طور ، وى مىگويد : « اگر در كتاب من چيزى خلاف سنّت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله يافتيد سنت پيامبر صلى الله عليه و آله را بگوييد و گفته مرا ترك كنيد » ، « . . . حديث صحيح نبوى را بگيريد و از من تقليد نكنيد » . به شاگرد خود « مزنى » مىگفت : « از من تقليد نكن در هر چه مىگويم ، و به فكر خويش باش ، دين است » . و از كلام اوست : « مَثَل كسى كه علم را بدون حجّت الهى دنبال مىكند مَثَل كسى است كه در شب هيزم جمع كند و در ميان آن افعى باشد و او بى خبر . . . » « 2 »
احمد بن حنبل نيز همين طور ، اين گفتهء اوست : « از من تقليد
هامش
( 1 ) . القول المفيد ، ص 79 و وفيات الاعيان ، ابن خلّكان ، 3 / 246
( 2 ) . الإنصاف ، ص 105 ، إسلامنا ، ص 62 ، الإيقاظ ، ص 100 ، أعلام الموقعين ، 2 / 286