در خصوص ائمه عليهم السلام مطلب ديگرى هم هست و آن اين كه بر اساس قواعد فلسفه و روايات ما همهء ممكنات عالم و از جمله قدرت مخالفان از طريق اين بزرگان و از كانال وجودى آنها به عالم امكان مىرسد ، اگر امام بخواهد مىتواند دشمن را با توجهى از بين ببرد ليكن روى مصالحى - / و مهمتر از همه رعايت نظم نظام عالم ، و رعايت اين كه ايمان مردم از روى عقل باشد نه با جبر و با فشار معجزه ، جز در ضرورتهاى مهم - / اين كار را نمىكند . و راستى كه تحمّل و خورد كردن چنين قدرت بزرگى در خويشتن فشار بسيار عظيمى مىباشد . سليم بن قيس هلالى از سلمان و عبدالله عباس در جريان آتش زدن در و درگيرى در برابر خانه على عليه السلام نقل مىكند : على عليه السلام با يك پرش گريبان عمر را گرفته او رابر زمين زد و بينى و گردن او را كوبيد و فكر كشتن او را نمود ، ليكن به ياد فرمودهء پيامبر صلى الله عليه و آله و وصاياى او در خصوص صبر و تسليم افتاده فرمود :
« اى پسر صهاك ! اگر برنامه و عهد پيشين الهى نبود مىفهميدى كه تو وارد خانهء من نمىشدى ! عمر فقط التماس مىكرد . . . « 1 »
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، 43 / 198