عنوان مكتب ماركسيسم زدند سر و صداى زيادترى پيدا كرد زيرا جوانهايى فعال و احساسى و تسليم سازمان مركزى ، بحث ديالكتيك را به كوچه و بازار كشاندند و رواج اجتماعيش دادند ، بهخصوص كه زير بناى فلسفيش را ماترياليسم قرار دادند و همهى كسانى را كه مىخواستند از زير بار قيود مذهب خلاص شوند ، جذب كردند و مركزيت دادند .
ديالكتيك و اصول چهارگانهى آن در نظر هگل و انگلس و ماركس و لنين و پيروانش يك روش شناخت به شمار مىآيد و بنابراين يك بحث منطقى حساب مىشود ليكن اصول مزبور را هم در فكر و هم در جهان - طبيعت و جامعه و انسان - جارى مىدانند و از اين جهت بايد يك جهانبينى و يك بحث فلسفى نيز حساب شود ، از جهت ديگر واقعيت اين است كه هرچند اين حضرات ، اصول ديالكتيك را به عنوان روش شناخت به كار مىبرند ليكن اين اصول به يك نظريه و يك جهانبينى نزديكتر است تا يك روش شناخت ؛ بحث از معقولات اولى و يا معقولات دوم فلسفى ، چيزى جز يك نظريهى علمى و يا فلسفى نمىتواند حساب شود ؛ فقط بحث از معقولات دوم منطقى است كه يك روش شناخت حساب مىشود كه توضيح اين سخن در متن كتاب آمده است .
مباحث مربوط به شناخت نيز دو قسمت هستند :
1 - بحثهايى كه مربوط به قواعد شناخت هستند ، اينها همه منطقى هستند و بايد پيش از فلسفه خوانده شوند .
2 - بحثهايى كه مربوط به هويت و ماهيت شناخت هستند ، و اينها فلسفى هستند كه بايد پس از بحث از اصل وجود به طور عام ، در نوع خاص آن كه وجود ذهنى ( شناخت ) مىباشد ، مورد بحث قرار گيرند .
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 242
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٢٤٢