تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١

مقدمه

سخن از ديالكتيك سابقه‌اى بس طولانى دارد ، سابقه‌ى يونان قديم ، روش مباحثه و تفكر سقراط را روش ديالكتيكى مىگفته‌اند ، گذار از دورن و رسيدن به مطلوب از طريق سرمايه‌ى موجود فكرى ؛ سقراط خود را قابله‌اى فكرى مىدانسته كه ذهن افراد را به زايمان مىآورد و آن‌چه در بطن دارند تجلى مىدهد . افلاطون نيز در جمهوريت خويش از ديالكتيك سخن مىگويد . اگر ديالكتيك گذار فكرى از دورن باشد روش ارسطو نيز ديالكتيكى است ، زيرا تفكر قياسى به طور مطلق كه استنتاج يك مطلوب از درون صغرى و كبرى است ، گذار از دورن است و نتيجه در مقدمات نهفته است ، ولى مورد غفلت واقع شده است ؛ به‌خصوص در قياس برهانى كه از قضاياى يقينى تشكيل مىشود ، در قضيه‌ى يقينى بايد محمول از بطن موضوع استخراج شود ، هرچند با واسطه ، واسطه‌اى كه خودش هم از موضوع استخراج مىشود . ليكن ديالكتيك در شكل خاص تضادى آن در اين اواخر با تجلى « هگل » و به‌خصوص گروه چپ شاگردانش جلوه‌ى چشمگيرى يافت و هنگامى كه « ماركس » و به‌ويژه لنين دست به ايجاد گروه‌هاى متشكلى زير