در بستر احتضار حيدر * از غصهء روزگار رسته
مردم به كنار خانهء او * افتاده نشسته دسته دسته
يك عده نهاده سربه ديوار * گريان نگران غمين و خسته
گاهى ز سكوت مرگبارى * يك سر لب كائنات بسته
گاهى كسى از ميان جمعى * با گريه سكوت را شكسته
از رنگ رخ على است پيدا * كز جان عزيز دست شسته
برخاسته شورش قيامت * در بستر مرگ تا نشسته
اين آينهء خدا نما را * اى واى ! كه از جفا شكسته ؟
هر چند طبيب حاذق او * استادى خود به كار بسته
ليكن شده نا اميد آخر * بر زهر جفا دوا نجسته
افسوس گذشته كار از كار * فُلك علوى به گل نشسته
گويد به زبان حال زينب * اى كاش سحر نگردد امشب
اللهم صل على محمد و آل محمد . * شب بيست و سوم ماه مبارك رمضان
لو لا على (ع) (فارسى) — صفحة 44
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٤٤