جملهى خيلى عجيبى است ، خطاب به على است نه به خدا ،
مشيت مطلقه تويى و باقى خيال * خزانه ى نورگر تو را نيارد مثال
كه كل ما فى الوجود بنوركم مشرقون
من اين را توضيح دهم چون خيلى از اوقات افرادى را تكفير مىكنند ؛ فايز مازندرانى آدم متدينى است اهل منبر است و ساليان قبل فوت كرده است - يعنى تقريبا 80 سال قبل - . ايشان شعرى دارد مىگويد :
دين تويى و لا تويى الِاّ تويى * سيركن عالم بالا تويى .
به على ( ع ) مى گويد : « لا إله الا الله » تويى ، كسانى كه تعمق در انديشه نكرده ظاهر را مىبيند مىگويند كافر شد . ليكن اين طور نيست ، اين به اعتبار مقام تجلى و مقام جلوه است كه فانى فى الله به جايى مىرسد كه وجودش با مفنى فيه يكى مىشود ، آن وقت حكم مفنى بر فانى بار مىشود . . عارف وقتى مىگويد : جز خدا چيزى نيست يعنى ديگران عدم هستند و فانى فى الله هستند ، قلندر بيسواد تخيل مىكند كه يعنى همه خدا هستند . ( دقت كنيد ) .