نمىتواند موجود شود تكميل مىكند و نقص خويش را بر طرف مىسازد .
اين طرد عدم از غير ، موجب شده كه اين گونه وجودها را وجود « لغيره » و يا « نعتى » و « توصيفى » بخوانند . در برابر وجودى كه فقط طرد عدم از خود مىكند مثل وجود انواع تام جوهرى چون وجود انسان و فلان درخت و فلان حيوان . و اين وجود را وجود « لنفسه » مىنامند .
بسيارى از فلاسفه وجود لنفسه را به دو قسم : وجود بنفسه و بغيره تقسيم كرده و گفتهاند : بنفسه آن است كه وجودش همانطور كه در خود و براى خود است . از خود نيز باشد . و وجود بغيره آن است كه وجودش از ديگرى مىباشد .
ليكن اين تقسيم در حقيقت مربوط به بحث علت و معلول است و از بحث در نوع وجود خارج مىباشد و در محل خود از آن بحث خواهيم كرد .
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 77
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٧٧