چيزى بر او لازم نيست . ابوذر ( كه پيداست از كعب الأحبار ناراحت بود و او را همچون جاسوسى به نفع اسرائيليان مىدانست ) عصاى خود را برداشته بر فرق كعب كوبيده فرياد زد : يهودى زاده تو را چه مىرسد كه به اين بحثها دخالت مىكنى ؟ ! سر كعب شكافته شد عثمان از او عذر خواهى نمود و او به خاطر عثمان چيزى نگفت . . . « 1 »
شيخ طبرسى در تفسير « مجمع البيان » مىگويد : ثعلبى از ابوذر نقل مىكند : پيامبر صلى الله عليه و آله در سايهء ديوار كعبه نشسته بود كه نزدش رفتم همين كه مرا ديد ، فرمود : به خداى كعبه اينها زيانكارند ، به خداى كعبه اينها زيان كارند .
غم و اندوهى به دلم نشسته نفسم به شماره افتاده با خود گفتم : اين جمله دربارهء من است .
عرض كردم پدر و مادرم به فدايت اينها كيانند ؟ فرمود : بيشتر مردم ، مگر آنكه اموال را براى بندگان خدا بداند و از هر طرف در راه خدا انفاق كند و اين كسان كماند .
و نيز طبرسى از سالم بن ابى جعد نقل مىكند وقتى اين آيه نازل شد ، پيامبر صلى الله عليه و آله سه مرتبه فرمود : واى بر طلا ، واى بر نقره ، اصحاب ناراحت شدند ، عمر پرسيد يا رسول اللّه چه مالى را براى خود
هامش
( 1 ) - به نقل از تفسير الميزان .