اين بگفت و برفت . بزرگان قريش كه همه گنج كنندگان اموال بودند ، قيافهها را به هم كشيده ، ناراحت شدند من به دنبال او شتافته ، او را در كنارى يافته گفتم : خوب نكردى اينها را ناراحت نمودى .
او گفت : اينها نمىفهمند كه چه مىكنند ، ( بايد بيدارشان كرد ) با دوستم پيامبر صلى الله عليه و آله از مدينه بيرون مىرفتيم فرمود ، آيا كوه احد را مىبينى ؟ گفتم آرى ، فرمود : دوست ندارم كه به اندازهء اين كوه طلا داشته باشم همه را انفاق كنم و سه دينار آن را نگهدارم ، بلكه همه را بايد داد . . .
از او جدا شدم و در فكر بودم - اين كيست كه دوست پيامبر صلى الله عليه و آله بوده است ؟ از كسى پرسيدم ، گفت نمىشناسى ؟ اين ابوذر غفارى است .
طبرى از ابن عبّاس نقل مىكند : نزد عثمان بودم كعب الأحبار هم ( كه عالمى يهودى بود و جديدا مسلمان شده بود ) حاضر بود ناگاه ابوذر وارد شده گفت : از مردم راضى نشويد تا به خوبى انفاق كنند ، خوب است توانگران كه بدهى زكات دارند تنها به دادن زكات اكتفا نكنند ، بلكه به برادران دينى و همسايگان خويش نيز رسيدگى كنند و پيوند به خويشان خود داشته باشند .
كعب الأحبار گفت : كسى كه واجب زكاتى خود را ادا كند ديگر
درباره مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى) — صفحة 89
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٨٩