نمىگذارد . « 1 »
هارون الرّشيد در سفر حجّ كه براى عبادت به خانهء خدا مىرود « مخارق » آواز خوان را همراه خود مىبرد ، تا برايش در اين سفر آواز بخواند و خوش باشد و به او دوازده هزار دينار مىدهد و در همان سفر چون به مدينه مىرسد براى موسى بن جعفر عليه السلام دوازده دينار مىفرستد « 2 » و البته به اين هديه هم مىخواهد امام را زير دست خود جلوه دهد ، و لابد مىخواهد به امام ضمناً بگويد كه ببخشيد بيشتر نداشتيم ، ولى مثل او همچون اردكى است كه سر خود را زير آب كند و تصوّر كند ديگران هم او را نمىبينند .
اينهانه درسى ار رهبرى خواندهاند ، و نه سياست كشوردارى مىدانند و نه پايهء مشكلات خود را مىشناسند .
ناپلئون با همهء استبدادش قدرى فهم داشت كه از فقر مردم مىهراسيد و مىگفت خطرناكترين انقلابها انقلاب شكمهاى گرسنه است ترجيح مىدهم با دويست هزار مرد جنگى در نبردى روبرو شوم ، ولى با عصيانى كه انگيزهاش بى نانى است مواجه نگردم « 3 »
هامش
( 1 ) - الأمام على جورج جرداق ص 1176 .
( 2 ) - عيون اخبار الرّضا .
( 3 ) - ناپلئون - ص 220 - به قلم آكاد ميسين ماركه به نقل از شاپتالى يكى ازوزيران ناپلئون .