و خوددار ، و مخالف هوس و فرمانبردار خداى خويش باشد .
و گفتيم كه روش اسلام در مسئلهء مالكّيت يكى از همان موارد است كه به رعايت جهات روانى افراد و جنبهء اقتصادى كشور در متن قانون به صورتى كه گفتيم محدود نشده و از نظر حقوقى ، انفاق - در غير موارد واجب - را فقط مستحب دانسته ليكن با روش تبليغى خاصّ و با نشان دادن عمل خود رهبر كه علاوه بر جنبهء مذهبى ، خاصّيت محبوبيّت ملّى را نيز دارا مىباشد ، و با تحقير سرمايه و سرمايهدار ، همهّ افراد خود به خود به سوى طرد سرمايه و از بين بردن تمركز ثروت كشيده مىشوند و به مراتب بهتر و بيش از آنچه به وسيلهء زور در روش سوسياليزم انجام مىشود ، مردم اموال خود را در راه بهبود وضع اجتماع و شؤون حكومت اسلام و به خاطر رضاى حضرت حقّ جلّت عظمته مىپردازند . چنان كه اين همه خيرات و كارهاى عامّ المنفعه و رسيدگى به محتاجان و موقوفات ( كه يكى از بهترين راههاى پخش ثروت است ) با همان عشق معنوى انجام مىشود . چنان كه با همان روش جان خود را مىباختند و رضاى دوست مىخريدند و به نصّ قرآن كريماحياناً گريان مىشدند كه چرا وسيلهء جهاد ندارند ! و به موجب روايات با تضرّع و التماس از پيامبر خدا مىخواستند كه دعا فرمايد شهيد شوند و زنده از ميدان بر نگردند ( و البته اين خود احتياج
درباره مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى) — صفحة 190
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٩٠