تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درباره مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
معلّى بن خنيس مىگويد : امام صادق عليه السلام در يك شب بارانى بيرون آمده به سوى سايبان بنى ساعده مىرفت ، من به دنبال آن حضرت روانه شدم ناگاه ديدم چيزى از دست آن حضرت به زمين افتاد ، فرمود : بسم اللّه خداوندا به ما بر گردان من نزديك رفته سلام كردم فرمود : تو معلّى هستى گفتم آرى فدايت شوم فرمود دست بمال و بگرد هر چه يافتى به من بده ، مقدارى نان اين طرف و آن طرف پراكنده شده بود ، برداشته به حضرت تسليم نمودم آنگاه ديدم يك بسته بزرگ نان نزد حضرت است كه من به آسانى نمىتوانستم حمل كنم گفتم : اجازه بفرمائيد روى سر بگذارم فرمود : نه من به اين كار اولوّيت دارم ، ولى تو همراهم بيا رفتيم تا به سايبان بنى ساعده رسيديم ديدم عده‌ّاى خوابيده‌اند حضرت يك نان و دو نان به نزد آنان مىگذارد تا به آخر رسيد . . . برگشتيم ، عرض كردم فدايت شوم اينها شيعه هستند ؟ فرمود اگر حقيقت را مىشناختند حتّى در نمك منزل نيز با آنها مواسات مىكرديم . « 1 »
هامش
كه دم از انقلاب عليه سرمايه دارى مىزنند چنين هستند ، جمال عبدالناّصر وقتى در باغ بسيار بزرگ و زيباى مارشال تيتو رفته بود ، به او گفت : راستى همهء مردم يوگسلاوى همچون باغى دارند ؟ و هر دو خنديدند ! ؟ ( 1 ) - 19 / 1 ابواب صدقه . . . ج 6 .