به هر چيز ، از همان نياز به وابستگى برمىخيزد و اين نغمهها در حكم همان وابستگىها نيز هستند .
نغمههايى كه براى غير خداوند سر داده مىشود ، به فرض همراهى آن با رضايت روان انسان ، از دوام تهى است و به زودى به شكايت و گلهمندى و فراق مىانجامد . نغمهاى دوام مىيابد كه همچون اصل دلبستگى ، برخاسته از تكوين و براساس نياز اصيل انسانى باشد و آن نغمهاى است برآمده از ارتباط با نيروى قاهر فوق طبيعت ، آرى ! فقط معاشقهء با خداوند براساس فطرت انسانى است و اين بر همان احساس فطرى نيز تأييد است . همين موسيقىهاى منحطّ ، دليل نياز روحى انسان به نغمههاى اصيل است و همين معاشقههاى مبتذل از احتياج انسان به نماز پردهبردار است و همين نماز و دعا و مناجات و نغمههاى غيبى ، گوياى وابستگى انسان به خدا و استدلال بر جود خداوند است . چنان كه هرگونه تعالىخواهى ، حتى علاقه به صعود قلّهها ، شاهد فطرتطلبى مطلق مىباشد .
ممكن است دل يا دلهايى متوجّه نباشند كه چرا نغمه مىسرايند و دعا مىخوانند ولى همه از چنين احساس نيازى برخوردارند ؛ همانطور كه همه در حركت عمومى جهان به سوى خدا روانند ولى به هر حال بيشتر آدميان از اين حركت غافلند و برخى نيز منكر آن هستند . حركتهاى جزيى زندگى ، چنين منكرانى را از نگاهى كلى بازداشته و توان مشاهدهء حركت اصولى خود را در ضمن حركت كلّ جهان از آنها بازستانده همچون خورشيدى كه حركت وضعى و انتقالى خود را مىبيند ولى حركت انتقالى
خدا در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 188
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٨٨