حجاج گفت : به خدا ، منقبت بزرگى است !
- در قبيلهء ما هر وقت به لعن و سب على عليه السلام پيشنهاد مىشود ، مردم با جان و دل او را لعن و سب مىكنند . و امتياز قبيلهء ما اين است كه حسن و حسين و مادر آنان فاطمه عليها السلام را اضافه مىكنيم !
حجاج گفت : به خدا ، اين منقبت بزرگى است .
- احدى از عرب زيبايى و ملاحتى كه در قبيلهء ماست ندارد .
در اين جا حجاج تبسمى كرد ! چه اين كه عبدالله ، مردى بد چهره و كوتاه قد و زشترو و آبلهرو بود و دهانى كج و چشمى لوچ داشت . « 1 »
عمر بن عبدالعزيز و لعن
ابنابىالحديد مىنويسد :
اما عمربنعبدالعزيز رضى الله عنه مىگفت : در دوران طفوليت نزد بعضى از اولاد عُتبة بن مسعود ، قرآن ياد مىگرفتم . روزى كه با بچهها بازى مىكردم و على عليه السلام را لعن مىكرديم ، بر ما عبور كرد و از اين كار ما خوشش نيامد و داخل مسجد شد . من از بچهها جدا شدم تا نزد وى به درس مشغول شوم ، همين كه چشمش به من افتاد شروع به نماز كرد و نماز خود را طول داد ، مانند شخصى كه از من رو گردان است . و اين مسئله را خوب احساس مىكردم .
از نماز فارغ شد ، با چهرهء اخم كرده با من روبهرو شد ! گفتم : چه شده !
گفت : پسرم ! تو امروز على عليه السلام را لعن مىكنى ؟
- آرى .
گفت : از كجا دريافتى كه خدا بر اهل بدر لعنت كرده بعد از آنكه از آنان راضى بوده ؟
گفتم : اى استاد ! مگر على عليه السلام از اهل بدر بود ! ؟
گفت : واى بر تو ! تمام بدر در دست او بود !
گفتم : ديگر تكرار نمىكنم .
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ، ج 3 ، ص 163 .