تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١
حجاج گفت : به خدا ، منقبت بزرگى است ! - در قبيلهء ما هر وقت به لعن و سب على عليه السلام پيشنهاد مىشود ، مردم با جان و دل او را لعن و سب مىكنند . و امتياز قبيلهء ما اين است كه حسن و حسين و مادر آنان فاطمه عليها السلام را اضافه مىكنيم ! حجاج گفت : به خدا ، اين منقبت بزرگى است . - احدى از عرب زيبايى و ملاحتى كه در قبيلهء ماست ندارد . در اين جا حجاج تبسمى كرد ! چه اين كه عبدالله ، مردى بد چهره و كوتاه قد و زشت‌رو و آبله‌رو بود و دهانى كج و چشمى لوچ داشت . « 1 »

عمر بن عبدالعزيز و لعن

ابن‌ابىالحديد مىنويسد : اما عمربن‌عبدالعزيز رضى الله عنه مىگفت : در دوران طفوليت نزد بعضى از اولاد عُتبة بن مسعود ، قرآن ياد مىگرفتم . روزى كه با بچه‌ها بازى مىكردم و على عليه السلام را لعن مىكرديم ، بر ما عبور كرد و از اين كار ما خوشش نيامد و داخل مسجد شد . من از بچه‌ها جدا شدم تا نزد وى به درس مشغول شوم ، همين كه چشمش به من افتاد شروع به نماز كرد و نماز خود را طول داد ، مانند شخصى كه از من رو گردان است . و اين مسئله را خوب احساس مىكردم . از نماز فارغ شد ، با چهرهء اخم كرده با من روبه‌رو شد ! گفتم : چه شده ! گفت : پسرم ! تو امروز على عليه السلام را لعن مىكنى ؟ - آرى . گفت : از كجا دريافتى كه خدا بر اهل بدر لعنت كرده بعد از آن‌كه از آنان راضى بوده ؟ گفتم : اى استاد ! مگر على عليه السلام از اهل بدر بود ! ؟ گفت : واى بر تو ! تمام بدر در دست او بود ! گفتم : ديگر تكرار نمىكنم .
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ، ج 3 ، ص 163 .