معروف « دكتر مزاج خود را قياس مىگيرد » همه را به كيش خود مىپندارند و مىگويند :
« شادى به ميانه بنى آدم نيست » .
يك شاعر منفىباف افراطى هم مىگويد :
تا ز مادر زادهام روزى نبودم شادمان * آدمى را بدترين وضعى ز مادر زادنست
خود چه برخوردارى از عمرى توانم يافتن * كاولش خون خوردنست و آخرش جان دادنست
ولى عرفاء بزرگ الهى مىفرمايند :
« ما از آفرينش جز نيكى و خوبى نديدهام » ( از كلمات زينب كبرى سلام الله . . . عليها ) .
و « ايليام ابو ماضى » شاعر عرب هم طى قصيده مفصل خود كليه جنبههاى مشكل زندگى را هدف قرار داده و درباره مبدأ ومنتهاى جهان آفرينش خود را در درياى تحير و سرگردانى غوطه ور ساخته همه جا مىگويد « لست ادرى » يعنى من نمىفهمم « 1 » و بدين وسيله اظهار غم و اندوه و وحشت دائمى مىكند .
ابوالعلاء معرى « 2 » هم درباره يكى از مشكلات زندگى يعنى مسئله
هامش
( 1 ) - يكى از فضلاء عرب پاسخهاى لطيفى در قالب اشعارى موزون براى اشعار ابو ماضى تهيه نموده هر دو را در كتاب خود « حل الطلاسم » ذكر نموده است .
( 2 ) - ازمعرة النعمان بصره .