كه اين همه خداى بزرگ توصيه فرموده است نمىخواهند چيزى بدانند .
نه ، حقيقت اين است كه اين محبت ادعائى را بهانه كردهاند تا عدهاى خسته از تارهاى تنيده به دست خود را ، به دور جمع نموده حالت تخدير بر ايشان به وجود آورند و از آنها « كلّاشى » كنند و با يكديگر در كنار نهرهاى مصفا و مناظر دلفريب بنشينند و افراد خوش آوازى رابخوانند تا برايشان بخوانند و خوابشان كنند و به قول مثنوى « خرشان را بربايند » .
محبت به خداوند را كه همهاش جلال و جمال و كمال است ، على عليه السلام مىفهمد كه آه يتيمان به گريهاش مىانداز و به گريهء تنها اكتفا نمىكند و همه شب به گرد كوچهها مىگردد تا مگر بيچارهاى ، مستمندى ، گرسنهاى باشد ، كه حتى امكانات حضور به محضر على عليه السلام را نداشته باشد و از كمال آبرو نخواهد كسى از دل پر دردش آگاهى يابد ! مىگردد تا دوباره پس از سالها انحراف مسير حكومت حقهء اسلام ، كه به خصوص عثمان ، اختلاف طبقاتى ايجاد كرده بود ، بلكه به مسير خود برگرداند .
محبت به خداوند را او مىفهمد كه دل از جهان شسته و در راه اصلاح اجتماع كوچكترين واهمهاى از دشمنان به دل راه نمىدهد ، و تا اينطور نباشد نمىتواند كار كند .
و فرزندش عليه السلام حقيقتا محبت به خدا را درك مىكند كه به بهانهء محبت دست از كار بر نمىدارد و محبت را در گودال قتلگاهش و در قطعه زمينى كه خونش ريخته شده و در حالتى كه برنامه وظيفهاش را انجام شده مىبيند بهتر احساس مىكند و لطيفتر مىداند و با كمال فروزندگى و درخشندگى چهره كه دشمن را انگشت به دندان مىكند ، در
خودسازى و مسائل روانى (فارسى) — صفحة 101
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٠١