پس اگر با تو [ اى پيامبر ] مناظره كردند ، بگو من و پيروانم روى انقيادمان به خداست .
و نيز دربارهء اصرار آنها كه يعقوب و فرزندانش را يهودى و نصرانى معرّفى كنند ، مىگويد :
« أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إِذ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذ قالَ لِبَنِيهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِى قالُوا نَعْبُدُ إِلهَكَ وَ إِلهَ آبائِكَ إِبْراهِيمَ وَ إِسْمعِيلَ وَ إِسْحقَ إِلهاً واحِداً وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ » « 1 » ؛
آيا شما حاضر بوديد آنگاه كه مرگ يعقوب فرا رسيد و او به فرزندانش گفت : پس از من چه چيزى را پرستش مىكنيد ؟ گفتند : خداى تو و پدرانت ، ابراهيم و اسماعيل و اسحاق را ، كه همان خداى يكتاست مىپرستيم و در برابر او تسليم هستيم .
از استفهام انكارى در آيه معلوم مىشود كه اهل كتاب اصرار داشتند فرزندان ابراهيم را نيز يهودى و نصرانى معرّفى كنند ، زيرا همهء گروهها و بهويژه اديان آسمانى اهل كتاب ، دين خود را به خدا منتسب مىكردند و به هر دو پيامبر ( موسى بن عمران و مسيح بن مريم عليهما السلام ) اعتقاد داشتند و با قطع نظر از تحريفها ، آن دو پيامبر را رسول خدا مىدانستند .
لازمهء اين اعتراف اين است كه مسيحيان و يهوديان مىكوشيدند علىرغم تحريفى كه به اين دو آيين راه يافته است ، دين خود را همان دين الهىاى بدانند كه پيامبرانى چون ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب و اسباط به عنوان برگزيدگان حق ، به مردم عصر خود عرضه داشتهاند و بدين وسيله باورهاى آلوده به شرك و الحاد خود را مايهء نجات معرّفى كنند . به همينجهت قرآن كريم از زبان آنها نقل مىكند :
« وَقالُوا كُونُوا هُوداً أَوْ نَصارى تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 133