كه بخواهد صورت مىدهد .
حكمت : هر كارى كه داراى هدف عقلى باشد آن را « حكمت » مىگويند .
در همهء موجودات حكمتى است هر چند كه در نظر سطحى پنهان باشد .
حكمتدر برابر كار بيهوده و گزاف است كه فاقد هدف صحيح عقلى باشد .
تعبد : خضوع و تذلّل . در لغت آمده : طَرِيقٌ مُعَبَّدٌ ؛ راه و جادهء هموار شده ، چون راهى كه هموار است مانند آن است كه در برابر خواست پويندهء راه ، خاضع و سر به زير است .
اعزاز : گرامى داشتن و ارجمند داشتن .
ذيادة : راندن و طرد كردن . « ذيادة » و « ذَوْد » هر دو مصدر آن است .
حِياشة : ابن اثير در كتاب نهاية اللغه آورده : اگر شكارى را به طرف كسى برانند مىگويند : حُشتُ عَلَيهِ الصَّيدَ ؛ شكار را به سوى او راندم .
توحيد و يكتاپرستى قبل از شرك
آدمى با اشتراك و شباهتى كه از نظر غرايز و احتياجات مادى با حيوان دارد ، از جهات ديگر با آن فرق دارد . آدمى در فطرت خويش قانون علت و معلول و اين كه هر پديدهاى را علتى بايد ، در مىيابد كه همان فكر و تعقل و انديشه است . اين موهبتى است بالاتر از غريزه ؛ پس فكر و انديشه و استدلال و سپس اختيار ، يگانه عامل امتياز آدمى است . مىبينيم كودك از پدر و مادر خود نسبت به اشيا و اوضاع محيط خود علت خواسته و دائم از آنها سؤال مىكند . همين غريزهء علت خواهى و استدلال و نتيجهگيرى است كه آدمى را به پيشرفتهاى چشمگير در فنون دانش و صنعت نائل ساخته .