انگيزهء حالت الهام
روان آدمى استعداد آن را دارد كه حقايق معلومات در آن منعكس گردد ؛ اما حجابهايى مانع اتصال به منبع خروشان حقيقت و درك آن مىگردد ؛ كه در عرف و شرع از آن منبع به « لوح » تعبير مىشود . روان انسان در مقابل حقايقى كه در لوح نقش بسته ، مانند دو آينه است كه روبه روى هم قرار گيرند . حجاب پردهاى است در ميان اين دو آينه . گاهى همين پرده با استدلال و فراگرفتن - كه آن را اعتبار و استبصار مىنامند ( و مخصوص دانشمندان است ) - بر طرف شده و واقع درك مىشود و گاهى با هجوم بر قلب چنان كه اشاره شد .
در قسمى كه در قلب انسان القا مىشود ، اگر از القاكننده اطلاعى حاصل نشد ، يعنى مَلكى كه آن را در قلب مىاندازد ، ديده نشد ، آن را الهام و نفث در روع مىگويند . چنانچه در حديث وارد شده : إذا أرادَ اللّهُ بِعَبْدٍ خَيراً نَكَتَ في قَلْبِهِ نُكْتَةً مِن نُورٍ ؛ « 1 » وقتى كه خداى متعال خيرى را براى بندهاى اراده فرمايد نكتهاى از نور در قلب او قرار مىدهد . گفتوگو با مَلَك اگر شنيدن با گوش باشد از مختصات ائمه عليهم السلام و اوليايى « 2 » است كه از انوار آنها اقتباس مىكنند ؛ و اگر ملك مشاهده شد آن را « وحى » مىنامند .
بر اساس روايات ، ائمه عليهم السلام با روح القدس كه بالاتر از جبرئيل و ميكائيل
هامش
( 1 ) . مجمع البحرين ، ماده « نكت » . .
( 2 ) . مانند سلمان كه در حديث است : سلمان مُحدَّث بود . .