از كسى آمد يا چيزى را پس از خود قرار داد آن را « استخلاف » مىنامند .
مصدر آن « خلافت » است .
ساطِع : « سَطعَ » بلند شدن نور و صبح است . « نورساطع » نور برآمده همراه با درخشندگى است .
كتابُ الله : ريشهء لغت عبارت از كنار هم قرار گرفتن كلمات به وسيلهء خط است . از باب استعاره ، به الفاظِ كنار هم نيز گفته مىشود . لذا به « كلام الله » كه هنوز نوشته نشده كتاب گفته مىشود مانند « ألم ، ذلك الكتاب لاريبَ . . . » مراد ، الفاظى است كه در كنار هم قرار گرفته است .
كتاب : اسم ورقى است كه در آن كلماتى نوشته شود ، چنان كه از آيهء شريفه معلوم مىشود ؛ پس كتاب الله به آنچه از كلام خدا كه در اوراق ضبط شده باشد ، گفتهمىشود .
ارتباط الفاظ با روح معانى است و با معنا وزن مىشود . ازاينرو مىتوانيم بگوييم : بهطور كلى كتاب آن چيزى است كه چيزى در آن نوشته شود ؛ خواه مادى باشد و يا جامد و بىشعور و يا مجرد .
ناطق : از « نُطق » ، سخن گوينده . به عبارت ديگر لفظى است كه با صوت ، داراى حروف و مقطعها كه كاشف از مراد باشد . اين كار انسان است كه مراد خود را واضح بيان مىكند . مجازاً مىگويند : نطق الكتاب بكذا . . . ؛ نامه بهطور واضح دلالت بر مراد دارد ، مانند كسى كه سخن مىگويد . از اين جهت صديقهء طاهره عليها السلام قرآن كريم را به ناطق توصيف فرمود : كتاب الله الناطق .
قرآن : قرائت ، خواندن . چنان كه در قرآن وارد شده : « إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ
حكمت فاطمى (تلخيص شرح خطبه حضرت زهرا ع) (فارسى) — صفحة 137
مساهمون: عز الدين حسينى زنجانى
ص١٣٧