تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 951

مساهمون:

ص٩٥١
انارى طلايى بود كه نقش و نگار روى آن در ميان نگين‌هاى كمياب مي‌درخشيد و برخى از رؤساى اهل بصره آن را به ايشان اهدا كرده بود ، و در دست ايشان هم قلمى بود . هرگاه مي‌خواست بر روى كاغذ چيزى بنويسد آن پسر انگشتان او را مي‌گرفت ، از اين رو امام ( عليه السلام ) آن انار را مي‌غلطاند و او را بدان مشغول مي‌كرد ، تا مانع نوشتن نشود . ما بر ايشان سلام داديم و جواب نيكويى دريافت كرديم ، و به ما اشاره كردند تا بنشينيم . پس چون از نوشتن فارغ شدند ، احمد بن اسحاق كيسه را بيرون آورد و مقابل حضرت قرار داد . امام ( عليه السلام ) پسر را نگريست و به دو فرمود : پسرم ! مهر هداياى شيعيان و دوستدارانت را بشكن ، او عرضه داشت : مولاى من ! آيا جايز است من دستى پاك را به هدايايى نجس و اموالى آلوده كه حلال و حرام آن خلط شده بزنم ؟ ايشان هم به احمد بن اسحاق فرمودند : اى پسر اسحاق ! هر آنچه را كه در كيسه است بيرون آور تا او حلال و حرام آن را مشخص كند . نخستين كيسه‌اى كه احمد آن را بيرون آورد آن پسر صدا زد : اين از فلان بن فلان است ، از فلان محله در قم ، مشتمل بر شصت و دو دينار است ؛ قسمتى از پول اتاقكى كه صاحبش آن را فروخته و ميراث او از پدرش بوده و چهل و پنج دينار است ، و از قيمت نه لباس كه چهارده دينار بوده و نيز اجاره‌ى مغازه‌ها به سه دينار . مولايمان به او فرمودند : پسرم ! درست گفتي ، قسمت حرام آن را نيز براى او بيان كن ، او هم فرمود : دينار رازى كه تاريخ آن فلان سال است و نقش نصف يكى از دو طرف آن محو شده است ، و تكه دينارهايى آملى كه وزن آن ربع دينار است را پيدا كن . علّت حرمت آن هم اين است كه صاحب اين كيسه ، در فلان ماه از فلان سال ، رشته‌اى براى فلان بافنده از همسايگانش به يك منّ و ربع منّ وزن كرده ، پس مدّتى از آن گذشته و در انتهاى آن زمان دزدى آن رشته‌ها را به سرقت برده است . بافنده هم او را از دزديده شدن رشته‌ها خبر مي‌دهد ، ولى او تكذيب مي‌كند و به جاى آن ، يك منّ و نيم رشته‌ى بهتر از او پس مي‌گيرد و از آن لباسى تهيه مي‌كند كه اين دينار با تكه دينارها قيمت آن بود . هنگامى كه كيسه باز شد كاغذى در ميان دينارها بود به نام كسى كه ايشان درباره‌اش خبر دادند ، و همان مقدارى كه فرمودند ، و دينار و تكه دينار را با آن علامت بيرون آوردند .