تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 927

مساهمون:

ص٩٢٧

پسرم امام و حجت خداست ، همو كه همنام و هم كنيه‌ى رسول‌خداست ، او آخرين حجت و خليفه‌ى خداست . عرض كردم : يابن رسول الله ! از چه كسى به دنيا مي‌آيد ؟ فرمودند : از دختر پسر قيصر پادشاه روم . بدان ! او به دنيا مي‌آيد و براى مدتى طولاني ، از مردم غائب مي‌شود ، سپس ظاهر مي‌گردد . » 5 . كمال الدين 2 / 440 از عبد الله بن جعفر حميري : « از محمد بن عثمان عَمري ( رحمه الله ) شنيدم : آن حضرت ( عليه السلام ) را ديدم كه در كنار مستجار دست در پرده‌هاى كعبه آويخته و عرضه مي‌دارد : خدايا ! انتقام مرا از دشمنانم بگير . » 6 . همان 2 / 433 از محمد بن عثمان عَمرى ( رحمه الله ) نقل مي‌كند : « هنگامى كه مهدى جانشين ( عليه السلام ) به دنيا آمد ، نورى از بالاى سر او تا بلنداى آسمان رفت ، سپس به صورت بر زمين افتاد و براى خدا سجده كرد ، آنگاه سربرآورد و مي‌فرمود : شَهِدَ اللهُ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَالْمَلائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ . إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللهِ الإسلام ، ( 1 ) خدا كه همواره به عدل ، قيام دارد ، گواهى مي‌دهد كه جز او هيچ معبودى نيست و فرشتگانِ [ او ] و صاحبان دانش [ نيز گواهى مي‌دهند ] ، جز او كه توانا و حكيم است ، هيچ معبودى نيست . در حقيقت ، دين نزد خدا همان اسلام است . ميلاد ايشان در روز جمعه بود . » 7 . غيبت شيخ طوسى / 217 : « از جماعتى از شيعه از جمله على بن بلال ، احمد بن هلال ، محمد بن معاوية بن حكيم و حسن بن ايوب بن نوح روايت شده كه گفتند : نزد ابو محمد حسن بن علي ( عليه السلام ) رفتيم تا از حجت بعد از ايشان سؤال كنيم و چهل نفر در مجلس ايشان حضور داشتند . عثمان بن سعيد عمرى برخاست و گفت : اى پسر پيامبر ! مي‌خواهم از شما در مورد مطلبى كه خود از من بدان آگاهتريد سؤال كنم ، حضرت فرمودند : اى عثمان ! بنشين ، وى غضبناك برخاست كه برود كه امام ( عليه السلام ) فرمودند : هيچ كس بيرون نرود . پس از مدتى عثمان را صدا زدند و او بر دو قدم ايستاد ، حضرت فرمودند : آيا به شما بگويم براى چه آمده‌ايد ؟ گفتند : آري ، اى فرزند پيامبر ! فرمودند : آمده‌ايد تا از من درباره‌ى حجت

هامش
( 1 ) . سوره‌ى آل عمران / 19 - 18