تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢
ركن و مقام با ايشان بيعت مي‌كنند . همراه او عهدى از رسول‌خدا ( صلى الله عليه وآله ) است كه پدران او يكى پس از ديگرى آن را با خود آورده‌اند . اگرچيزى از اين امور بر مردم مشتبه شود ، نداى آسمانى مشتبه نمي‌شود ، آن هنگام كه نام او و پدرش را ندا كنند . » همان 52 / 306 از امام زين العابدين ( عليه السلام ) حديثى طولانى نقل مي‌كند كه در پاره‌اى از آن آمده است : « امام ( عليه السلام ) زير درختى خاردار مي‌نشيند . جبرئيل ( عليه السلام ) در چهره‌ى مردى از [ قبيله‌ى ] كلب نزد ايشان مي‌آيد و مي‌گويد : اى بنده‌ى خدا ! چرا اينجا نشسته‌اي ؟ ايشان مي‌فرمايد : اى بنده‌ى خدا ! منتظر آنم كه شب فرا رسد و به سوى مكه بروم ، خوش ندارم در اين گرما خارج شوم . پس جبرئيل مي‌خندد . چون مي‌خندد امام در مي‌يابد كه او جبرئيل است . جبرئيل دست ايشان را مي‌گيرد ، دست مي‌دهد ، سلام مي‌كند و مي‌گويد : برخيز ، و اسبى براق نام براى ايشان مي‌آورد . حضرت بر آن سوار مي‌شوند تا آنكه به كوه رضوَى برسند . آنگاه محمد و على مي‌آيند و پيمانى مي‌نويسند تا ايشان براى مردم بخواند . سپس به مكه مي‌رود . مردم آنجا جمع شده‌اند . پس مردى از [ خاندان ] او مي‌ايستد و صدا مي‌زند : اى مردم ! اين همان خواست شماست ، نزد شما آمده و شما را به همان چيزى دعوت مي‌كند كه رسول‌خدا ( صلى الله عليه وآله ) دعوت كردند . مردم هم برمي‌خيزند . ايشان نيز برمي‌خيزد و مي‌فرمايد : اى مردم ! من فلان بن فلانم ، من پسر پيامبر خدا هستم ، شما را به همان چيزى دعوت مي‌كنم كه پيامبر خدا فراخواند . آنان در صدد قتل ايشان بر مي‌آيند . ولى آن تعداد كه بيش از سيصد تن هستند برخاسته از او محافظت مي‌كنند . پنجاه نفر آنان اهل عراق هستند و سايرين از سايرين . برخى از آنان برخى ديگر را نمي‌شناسند . آنان بدون وعده‌ى قبلى گرد آمده‌اند . » علّت ايستادن مردم يا آن است كه بتوانند امام را مشاهده كنند ، و يا آنكه بابت ترس از دستگاه حاكم پا به فرار مي‌گذارند . آن كسانى هم كه در صدد ترور ايشان برمي‌آيند ، گماشتگان حكومت حجازند .