تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 1210

مساهمون:

ص١٢١٠

خود را حامل پيام امام مهدي ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) مي‌انگارد !

شخصى كه او را شيخ حيدر مشتّت مي‌خواندند بارها سراغ من مي‌آمد و سؤالاتى مطرح مي‌كرد . من هم پاسخ‌هايى مي‌دادم . پس از سال‌ها ادعا كرد يمانى است ، بعد از آن نيز با شاگرد خود احمد اسماعيل قاطع در اين ادعا مشاركت جست . روزى حيدر نزد من آمد و به زعم خود پيغامى از امام مهدي ( عليه السلام ) برايم آورد كه در آن مرا به ايمان به خود و نيز يمانى فرا مي‌خواند . وقتى كه پرسيدم : اين پيغام از سوى كيست ؟ گفت : امام صاحب الزمان ( عليه السلام ) ! به دو گفتم : شيخ حيدر ! آيا مطمئني ؟ گفت : آري ، گفتم : شتاب نكن ، از تو سؤال مي‌كنم : آيا تو خود امام مهدي ، حجت بن الحسن ، نهمين فرزند از نسل امام‌حسين ( عليه السلام ) را ديده‌اي ؟ همو كه جدّش رسول‌خدا ( صلى الله عليه وآله ) بشارت او را داده‌اند ، همو كه خداى تعالى ذخيره كرده تا زمين را همانسان كه از جور و بيداد مملو شده از عدل و داد بياكند . . . آيا تو ايشان را ملاقات كرده‌اى و براى من نامه نوشته و دستور داده‌اند به من برساني ؟ ! او هم پاسخ مثبت داد ! من او را نصيحت كردم و ماجراى حلاج را برايش بازگو نمودم كه چگونه مدعى سفارت از جانب امام مهدي ( عليه السلام ) شد و به پدر شيخ صدوق ( رحمه الله ) در قم نامه نوشت و او را به ايمان به خود دعوت كرد و ايشان چگونه پاسخ او را دادند . بعداً حلاج خود به قم آمد ، و ايشان او را توبيخ و اخراج كردند . در خاتمه هم گفتم : من از پذيرش اين نامه معذورم ! هرگاه امام ( عليه السلام ) را ديدى و ايشان تو را مكلّف به رساندن نامه كردند بگو : فلانى از پذيرش نامه ابا كرد ، مگر بعد از آنكه معجزه‌اى شاهد بر صدق من و نامه ببيند . او هم قبول كرد و گفت : خوب است ، چه معجزه‌اى مي‌خواهي ؟ گفتم : همان معجزه‌اى كه ابو سهل نوبختى از حلاج خواست ؛ ريش سفيد مرا به رنگ جوانى بازگرداند ، پس براى مدتى ساكت شد ، و من مشغول نوشتن شدم . بعد از مدتى طولانى گفت : آيا اگر امشب خوابى ببينى قبول خواهى كرد ؟ گفتم : نه ، حتى اگر بيست مرتبه خواب ببينم ! شيخ حيدر ! دين و مذهب ما بر اساس دلائل قطعى بنا شده است ، حال مي‌خواهى آن را از خواب بگيريم ؟ دين خدا عزيزتر از آن است كه از خواب به دست آيد ، نيازمند برهان منطقيى