بيرون آورد ، به برخى حاضران رو كرد و دربارهى آن مرد سؤال نمود . او اين را شنيد و گفت : من خود حضور دارم ، از ديگرى دربارهام پرسش ميكني ؟ ! پدرم پاسخ داد : اى مرد ! تو را احترام كردم و بزرگ داشتم كه از خودت سؤال ننمودم . آن مرد گفت : آيا نامهى مرا در حضور خودم پاره ميكني ؟ پدرم فرمود : پس ، آن مرد توئي . اى غلام ! او را بيرون كن و دشمن خدا و رسول ( صلى الله عليه وآله ) بيرون رفت . سپس فرمود : آيا ادعاى معجزات داري ؟ خدا تو را لعنت كند . ديگر در قم او را مشاهده نكرديم . » 3 . حلاج و حلول ، اسوه و مقصد نهايى شلمغاني ! حسين بن روح ، دختر جناب محمد بن عثمان را از ارتباط با زنى از بنى بسطام - كه اعتقاد داشت ارواح معصومين ( عليهم السلام ) به محمد بن عثمان ، حسين بن روح و . . . انتقال يافته - نهى نمود و فرمود : « دخترم ! مبادا از اين پس نزد اين زن بروي ، اگر هم نامهاى برايت نوشت يا شخصى را به سراغت فرستاد نپذير ، و ديگر با او ديدار نكن ، اين [ گفتار او ] كفر به خداى تعالى و الحاد است . اين مرد ملعون ، اين باور را در دلهاى اين قوم استوار ساخته است ، تا بدين وسيله بتواند به آنان بگويد كه خداوند متعال با او متّحد شده و درونش حلول كرده است - همان گونه كه نصارى دربارهى مسيح ( عليه السلام ) گويند - تا به قول حلاج - كه خدايش لعنت كند - برسد . » ( 1 ) شيخ مفيد ( رحمه الله ) در تصحيح اعتقادات الامامية / 134 ميفرمايد : « حلاجيه گروهى از صوفيانند . آنان اباحى گرند و به حلول اعتقاد دارند . حلاج تظاهر به تشيع ميكرد ، گرچه ظاهر امر او تصوف بود . آنان افرادى ملحد و زنديق هستند ، چنين وانمود ميكنند كه تمامى فرقهها با اعتقادشان همسويند . براى حلاج امورى باطل را ادعا ميكنند ، همان سان كه مجوسيان براى زردشت ، و مسيحيان براى راهبانشان آيات و بينات را ادعا ميكنند . و البته كه مجوسيان و مسيحيان به عمل به عبادات از اينان نزديكترند ، و اينان از شرائع و عمل بدان ، از آنها دور تر . » عبارت محقق بحرانى نيز در الحدائق الناضرة 1 / 12 پيشتر گذشت : « از اين جمله ، رواياتى
فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 1173
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١١٧٣
هامش
( 1 ) . غيبت شيخ طوسى / 405