تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 1175

مساهمون:

ص١١٧٥
داشت . بعد از آن با دو خرقه نزد عمرو بن عثمان مكى و جنيد بن محمد رفت ، و هيجده ماه در كنار عمرو بن عثمان ماند . . . بعداً با جماعتى از صوفيان به بغداد بازگشت . از آنجا به مكه آمد و يك سال در آن اقامت گزيد . سپس به بغداد و به قصد جنيد رجوع كرد . . . به مدت يك سال به شوشتر آمد و در ميان مردم وجهه‌اى عظيم يافت ، چنان كه تمام هم عصرانش به دو حسادت ورزيدند . عمرو بن عثمان پيوسته نامه مي‌نوشت و به او فرمان مي‌داد به خوزستان رود و سخنانى درشت درباره‌اش مي‌گفت . اين امر موجب خشم حلاج شد ، پس لباس‌هاى صوفيه را كنار گذاشت و قبا به بركرد و همنشين اهل دنيا شد . پس از مدتى به مدت پنج سال به خراسان ، ما وراء النهر ، سيستان و كرمان رفت . آنگاه به فارس بازگشت ، و به سخنرانى براى مردم پرداخت . مجلسى تشكيل مي‌داد و آنان را به سوى خدا دعوت مي‌كرد . وى در فارس به ابوعبد الله زاهد شناخته مي‌شد . براى اهالى آن ديار آثارى نيز تصنيف نمود . . . بعد به بصره رفت و مدتى كوتاه در آن ماند . دوباره راهى مكه شد . لباس‌هايى وصله‌دار و لنگ پوشيد . جماعت بسيارى در اين سفر وى را همراهى نمودند . ابو يعقوب نهرجورى به او حسد كرد و درباره‌اش سخنانى گفت . لذا به بصره بازگشت و يك ماه در آن ماند . سپس به اهواز آمد ، و از آنجا به بغداد و مكه رفت . بعدها چنين ديد كه به بلاد شرك سفر ، و به سوى خدا دعوت كند . از اين رو آهنگ هند ، چين و تركستان كرد . در ادامه بازگشت ، حج به جا آورد و در آنجا اقامت گزيد . پس از مدتى به بغداد رفت و زمينى به دست آورد و خانه بنا كرد . . . » تاريخ بغداد 8 / 112 مي‌نويسد : « يك سال در بغداد ماند . پس از آن به برخى پيروان گفت : از فرزندم حمد مراقبت كن تا من بازگردم ، چون به نظرم رسيده به بلاد شرك بروم و مردمان را به خدا دعوت كنم ، و رفت . خبردار شدم كه آهنگ هند كرده ، پس از آن به خراسان رفته و بعد وارد ما وراء النهر و تركستان شده است . . . بعد از بازگشت از اين سفر سخنان فراوانى درباره‌ى او گفتند . وى سومين حج خود را به