تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 1148

مساهمون:

ص١١٤٨
آن آنچه را كه خواستى برايت خواهم آورد . من غذا را خوردم و خوابيدم . هنگام نماز بيدار شدم و نماز را به جاى آوردم . آنگاه به نهر رفته ، حمام كردم و آمدم . منتظر ماندم تا آنكه يك چهارم شب سپرى شد ، پس او آمد و با خود نامه‌اى داشت ، در آن آمده بود : بسم الله الرحمن الرحيم ، احمد بن محمد دينورى آمد و شانزده هزار دينار در فلان تعداد كيسه با خود آورد . درون آنها كيسه‌ى فلانى پسر فلانى با كذا و كذا دينار است ، كيسه‌ى فلانى پسر فلانى با كذا و كذا دينار - تا آنكه يك يك كيسه‌ها را برشمرد - و كيسه‌ى فلان پسر فلان ذرّاع ، شانزده دينار است . در اين هنگام شيطان مرا وسوسه كرد ، ولى گفتم : آقاى من از من آگاه‌تر است ، پس آنچه را درباره‌ى كيسه‌ها و صاحبان آن آمده بود تا آخر خواندم . در ادامه آمده بود : او از قرميسين از نزد احمد بن حسن مادرائى برادر صوّاف ، كيسه‌اى كه هزار دينار در آن است و نيز فلان تعداد بسته لباس - كه رنگ و فرستنده‌ى يك يك آنها ذكر شده بود - آورده است . پس شكر خدا را به خاطر منّتى كه بر من گذارده و شك از دلم زدوده به جاى آوردم . در آن نامه فرمان داده بود هر آنچه را به همراه دارم به جايى ببرم كه ابو جعفر عَمرى دستور مي‌دهد . پس به بغداد و نزد ابو جعفر عمرى آمدم . مرا كه ديد فرمود : چرا نرفتي ؟ گفتم : آقاى من ! از سامرا بازگشته‌ام . با ايشان مشغول صحبت بودم كه نامه‌اى از مولايمان ( عليه السلام ) براى او آمد و ضميمه‌اى مثل آنچه با من است داشت . در آن ، سخن از اموال و لباس‌ها رفته بود و فرمان داده بود همه در اختيار ابو جعفر محمد بن احمد بن جعفر قطّان قمى قرار گيرد . ابو جعفر عَمرى لباس‌هايش را در بر كرد و به من فرمود : آنچه را كه با خوددارى به منزل محمد بن احمد بن جعفر قطّان قمى بياور ، من نيز همين كار را انجام دادم و همه را تسليم او كردم و راهى حج شدم . به دينور كه بازگشتم مردمان جمع شدند ، من هم نامه‌اى را كه وكيل مولايمان ( عليه السلام ) برايم آورده بود ، براى آنان خواندم . هنگامى كه سخن از كيسه‌ى ذرّاع به ميان آمد ، صاحب كيسه بي‌هوش بر زمين افتاد . ما هم به او پرداختيم تا آنكه به هوش آمد و به شكرانه به سجده افتاد و گفت : سپاس مر خدايى را كه به هدايت بر ما منّت نهاد ، هم اينك دانستم كه زمين خالى