تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 1136

مساهمون:

ص١١٣٦

پس قاضى آنچه را كه مصمّم است انجام ندهد . ابو عمر نگاهى به او كرد و گفت : شما از كجا اطلاع داريد ؟ ابو القاسم پاسخ داد : اگر به صحّت آنچه گفتم اعتراف داري ، اينكه از كجا خبر دارم مهم نيست ، و اگر چنين نيست بر من پيروز شده‌اي . ابو عمر دستان او را گرفت و گفت : نه به خدا قسم ، شما را تا امروز يا فردا فرصت مي‌دهم ، چون بيرون رفت ابو القاسم گفت : كسى چون او نديدم كه در استدلال شكست خورده باشد و برهان را با نفاق پاسخ دهد ، او را از امرى آگاه ساختم كه با ديگرى چنين نكردم . ابو القاسم محترم بود تا آنكه وزارت به دست حامد بن عباس افتاد . پس ميان آن دو امورى درگرفت كه شرح آن به درازا مي‌انجامد . ابن ابى طى در ادامه شرح احوال او را آورده و نيز اينكه چگونه دستگير شد ، پنج سال به زندان افتاد ، و چسان به هنگام خلع مقتدر رهايى يافت . هنگامى كه مقتدر به خلافت بازگشت ، در مورد ابو القاسم با او مشورت كردند ، او گفت : رهايش كنيد كه به خاطر او چنين بر سر ما آمد . او هم چنان مورد اكرام و تبجيل بود تا آنكه به سال سيصد و بيست و شش از دنيا رفت ، و نزديك بود امر او ظاهر شود . [ ذهبى در ادامه مي‌گويد : ] نظر من اين است كه خداوند شرّ او را دفع كرد ( ! ) زيرا او در باطن در صدد پراكنده ساختن امت بود ، گفته شده كه با قرمطيان نامه نگارى مي‌كرد كه به بغداد بيايند و آن را محاصره كنند . شيعيان اموال در اختيار او مي‌گذاشتند . او در دفاع از خودظرافت خاصى داشت ، سخنانى بليغ دارد كه بر فصاحت و كمال خرد او دلالت مي‌كند . او فتوا دهنده و پيشواى رافضيان بود و جلالتى شگفت داشت . هموست كه پس از آگاهى از فساد عقيده‌ى شلمغانى در مقام ردّ بر او برآمد . » كودتا بر ضدّ مقتدر از جانب دو فرمانده لشكر بود ؛ نازوك و ابن حمدان ، لكن مونس فرمانده بزرگ بر آنان چيره شد و خلافت را به مقتدر بازگرداند . ( 1 ) اين دو عبارتى كه از صفدى و ذهبى كه هر دو غير شيعى هستند گذشت ، از جلالت جناب حسين بن روح ( رحمه الله ) و نقش بارز ايشان در حوادث آن ايام حكايت مي‌كند :

هامش
( 1 ) . صلة تاريخ الطبرى / 97