تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 1115

مساهمون:

ص١١١٥
آن را بگذار ، من دوباره باز مي‌گشتم و مي‌گفتم : تو مي‌گويى براى امام است ؟ او هم پاسخ مي‌داد : آري ، براى امام ( عليه السلام ) است و آن را دريافت مي‌كرد . آخرين بارى كه خدمت ايشان رسيدم چهار صد دينار با خود همراه داشتم ، طبق عادت همان سخن را گفتم ، ولى ايشان فرمود : آن را نزد حسين بن روح ببر ، من درنگ كردم و گفتم : آيا طبق عادت ، شما آن را مي‌گيريد ؟ ايشان سخن مرا رد كرد و گفت : برو - خدا تو را از بلا نگاه دارد - و آن را به حسين بن روح بسپار . وقتى غضب را در چهره‌اش ديدم بيرون رفتم و بر مركبم نشستم ، در ميانه‌ى راه با حالت ترديد برگشتم و در را كوفتم ، خادم آمد و پرسيد : كيست ؟ گفتم : من فلانى هستم ، برايم اجازه‌ى ورود بگير ، ولى با اعتراض او نسبت به سخن و بازگشتم مواجه شدم . گفتم : برو اجازه بگير كه بايد ايشان را ببينم ، او نيز چنين كرد . جناب عمرى كه به خانه‌ى زنان رفته بودند ، بيرون آمدند ، بر روى تختى نشستند و پاهايشان بر زمين بود ، گفتند : چرا بازگشتي ، و آنچه را گفتم به انجام نرساندي ؟ گفتم : نتوانستم به انجام رسانم ، با حالت غضب فرمود : برو - خدا تو را از بلا نگاه دارد - كه من ، ابو القاسم حسين بن روح را در جاى خود گماردم ، گفتم : آيا به فرمان امام ؟ فرمود : برو - خدايت نگاه دارد - همانسان كه مي‌گويم . من نيز با شتاب نزد حسين بن روح كه در خانه‌اى كوچك بود آمدم و جريان را براى او بازگو كردم . او مسرور شد و سپاس خداى عزيز و جليل را به جاى آورد ، من دينارها را به او سپردم ، پس از آن نيز چنين مي‌كردم . ابو الحسن على بن بلال بن معاويه مهلبي ، از جعفر بن محمد بن قولويه قمي ، از جعفر بن احمد بن متيل قمى نقل مي‌كند : ابو جعفر محمد بن عثمان عمرى در بغداد حدود ده نفر - از جمله ابو القاسم بن روح - را داشت كه از جانب او به انجام امور مي‌پرداختند . آنان همه از حسين بن روح به دو نزديكتر بودند حتى اگر كار يا حاجتى براى ابو جعفر پيش مي‌آمد ، آن را توسّط غير او انجام مي‌داد ، ولى چون هنگام وفاتش فرا رسيد ، او اختيار و به دو وصيت شد . مشايخ ما مي‌گفتند : ترديدى نداشتيم كه جانشين ابو جعفر ، جعفر بن احمد بن متيل است و يا پدرش ، و اين به خاطر نزديكى و قرب او ، و نيز حضور پر رنگش در خانه‌ى ابو جعفر