همان 2 / 131 از مفضل روايت ميكند : « امام صادق ( عليه السلام ) در مورد اين آيه : وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً ، فرمودند : هيچ يك از مؤمنين نيست كه كشته شده باشد مگر آنكه رجوع ميكند تا بميرد ، و تنها كسى باز خواهد گشت كه ايمانش خالص و يا كفرش محض باشد . » ( 1 ) شيخ حر عاملي ( رحمه الله ) در الايقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة / 343 پس از نقل اين روايت مينگارد : « و مانند اين حديث بسيار زياد است كه برخى هم گذشت ، و مخفى نيست كه اين روايت - به طريق اولى - دلالت بر رجعت ايشان [ اهلبيت ( عليهم السلام ) ] دارد ، علاوه بر تصريحات بسيارى كه موجود است . » مختصر البصائر / 194 از محمد بن سلام : « امام باقر ( عليه السلام ) دربارهى اين آيه : قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِنْ سَبِيل ، ميگويند : پروردگارا ! دو بار ما را ميراندى و دو بار ما را زنده گرداندي . به گناهانمان اعتراف كرديم پس آيا راه بيرون رفتنى [ از آتش ] هست ؟ فرمودند : اين مخصوص اقوامى است و به رجعت بعد از مرگ مربوط ميشود و در قيامت نيز جريان خواهد يافت ، پس گروه ظالم [ از رحمت خدا به ] دور باشند . » بحار الانوار 53 / 116 و 59 بعد از نقل اين روايت ميفرمايد : « يكى از دو احياء در رجعت است و ديگرى در قيامت ، و يكى از دو ميراندن در دنياست و ديگرى در رجعت . »
فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 1022
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٠٢٢
اين باور در مهمترين زيارت كه زيارت جامعهى كبيره است آمده : « مؤمن بإيابكم ، مصدّق برجعتكم ، منتظر لأمركم ، مرتقب لدولتكم ، آخذ بقولكم ، عامل بأمركم ، مستجير بكم ، مؤمن بسرّكم وعلانيتكم ، وشاهدكم وغائبكم ، وأولكم وآخركم ، ونصرتى لكم مُعَدَّةٌ ، حتى يحيى الله تعالى دينه بكم ، ويردّكم فى أيامه ، ويظهركم لعدله ، ويمكّنكم فى أرضه ، وجعلنى ممن يقتصّ آثاركم ، ويسلك سبيلكم ، ويهتدى بهداكم ، ويحشر فى زمرتكم ، ويكرّ فى رجعتكم ، ويُمَلَّك فى دولتكم ، ويُشَرَّف فى عافيتكم :
من به بازگشت شما ايمان دارم ، رجعتتان را تصديق ميكنم ، در انتظار امر شما به سر ميبرم ، ديده به دولت شما دوختهام ، سخن شما را اخذ و به فرمان شما عمل ميكنم ، به شما پناه ميجويم ، به آشكار و
هامش
( 1 ) . مختصر البصائر / 25 و 43 ، تأويل الآيات 1 / 409 و الايقاظ من الهجعة / 258 و 278