تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 1010

مساهمون:

ص١٠١٠

آتش‌اند . كشتار بسيار ، مرگ وسيع ، قتل نفس زكيه در پشت كوفه در ميان هفتاد نفر ، آنكه ميان ركن و مقام ذبح مي‌شود ، قتل صبر اسبغ مظفّر در بيعت بتان و به همراه بسيارى از شياطين انس ، خروج سفيانى با پرچمى سبز و صليبى از طلا كه فرمانده‌ى آن پرچم مردى است از كلب و با دوازده هزار اسب آهنگ مكه و مدينه مي‌كنند ، امير آن از بنى اميه است و خزيمه نام دارد ، چشم چپ ندارد ، در چشمش لكه‌اى خون است ، دنيا به كامش خواهد بود و بيرق او شكست نخواهد خورد تا آنكه در مدينه فرود آيد . پس مردان و زنانى از آل محمد را جمع مي‌كند و در خانه‌اى كه خانه‌ى ابو الحسن اموى گويند زندانى مي‌كند . لشكرى را در طلب مردى از آل محمد كه مردانى از مستضعفان در مكه بر گردش جمع شده‌اند اعزام مي‌كند ، و امير آنها مردى از غطفان است . آنان به ميان سنگ‌هاى سفيد در بيداء كه مي‌رسند به زمين فرو مي‌روند و تنها يك مرد كه خدا صورتش را به پشت برگردانده نجات مي‌يابد ، تا آنان [ سفيانى و لشكريانش ] را هشدار دهد و نشانه‌اى براى كسانى كه پشت سر او [ در راه ] هستند باشد ، آن روز اين آيه تأويل خواهد شد : وَلَوْ تَرَى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِنْ مَكَانٍ قَرِيب ، ( 1 ) و اى كاش مي‌ديدى هنگامى را كه آنان وحشت زده‌اند ، پس گريزى نمانده است و از جايى نزديك گرفتار آمده‌اند . سفيانى صد و سى هزار نفر را به عراق اعزام مي‌كند . آنان در روحاء ، فاروق و موضع مريم و عيسي ( عليه السلام ) در قادسيه فرود مي‌آيند ، هشتاد هزار نفرشان هم در كوفه موضع قبر هود ( عليه السلام ) در نخيله . در روز زينت بر آن هجوم مي‌برند . حاكم مردم جبارى متجاوز است كه او را كاهن ساحر گويند . از شهرى كه زوراء نام دارد در ميان پنج هزار كاهن خروج مي‌كند ، و بر روى پل آن هفتاد هزار نفر را به قتل مي‌رساند . چنان مي‌شود كه مردم به جهت خون‌ها و بوى بد اجساد ، سه روز از فرات استفاده نمي‌كنند . او دوشيزگانى را در كوفه به اسارت مي‌گيرد . . . آنگاه صد هزار نفر كه يا مشركند و يا منافق از عراق خروج مي‌كنند تا آنكه به دمشق - كه همان ارم ذات العماد است - برسند و هيچ كس مانعشان نشود .

هامش
( 1 ) . سوره‌ى سبأ / 51