التّصادم بنظره ، فلا يهمّنا التّعرّض لموارد الخلاف و الكلام ، و النّقض و الابرام في المقام ، و على اللّه التّوكّل و به الاعتصام [ 1 ] .
شرح
[ 1 ] - 2 : مجمل و مبيّن بودن ، دو وصف اضافى « 1 » هست - نه واقعى - و به لحاظ افراد ، متفاوت مىباشد . ممكن است يك لفظ ، نزد كسى مبيّن امّا از نظر فرد ديگر ، مجمل باشد مثلا كسى كه دربارهء كلمهء « صعيد » - در آيهءفَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً - *تحقيق نموده و برايش مشخص شده كه موضوع له آن ، تراب خالص است در اين صورت ، آيهء تيمّم براى او اجمال ندارد امّا فرد ديگرى كه تحقيق نموده لكن برايش مشخّص نشده كه صعيد به حسب لغت و عرف براى تراب خالص وضع شده يا براى « مطلق وجه الارض » در اين صورت ، آيهء تيمّم از نظر او اجمال دارد « 2 » پس نمىتوان گفت آيهء مذكور « مطلقا » مجمل است و نمىتوان گفت « مطلقا » مبيّن است .
نتيجه : عنوان مجمل و مبيّن بودن ، دو امر اضافى و نسبت به افراد ، مختلف است .
جمعبندى : باتوجّه به دو نكتهء مذكور وجهى ندارد - مهم نيست - كه هريك از موارد اختلاف بين اصوليين را بررسى نمائيم كه آيا مجمل است يا مبيّن زيرا گفتيم :
1 - مجمل و مبيّن بودن ، دو امر اضافى هست . 2 - آن مسئله ، برهانى نيست بلكه وجدانى مىباشد .
و الحمد للّه اولا و آخرا
و صلى اللّه على محمد و آله الطيبين الطاهرين
به تاريخ بيست و هفتم رمضان 1417 هجرى قمرى .
هامش
( 1 ) - بخلاف مطلق يا مقيد بودن كه دو صفت واقعى براى مطلق و مقيد است .
( 2 ) - گاهى هم ممكن است انسان ، موضوع له لفظ را بداند اما شىء در كلام ذكر شده كه با موضوع له منافات دارد و در حقيقت چون كلام مكتنف « بما يصلح للقرينية » هست ، اجمال پيدا كرده .