و ثالثة يجب الاجتناب عنهما ، فيما لو حصل العلم الإجمالي بعد العلم بالملاقاة ؛ ضرورة أنّه حينئذ نعلم إجمالا : إمّا بنجاسة الملاقي و الملاقى أو بنجاسة الآخر كما لا يخفى ، فيتنجّز التّكليف بالاجتناب عن النّجس في البين ، و هو الواحد أو الاثنان [ 1 ] .
شرح
كه علم اجمالى اوّل ، كه دو طرفش مشخّص بود ، اثر و تنجّز بخشيد و نسبت به دو طرف - سمت چپ فرش و دست مرطوب - وجوب اجتناب را ثابت كرد لذا وجهى ندارد بگوئيم از سمت راست فرش - ملاقى - هم بايد اجتناب نمود . و اگر بگوئيد بين دو سمت فرش ، يك علم اجمالى جديد ، پيدا شده است به شما پاسخ مىدهيم كه اين علم اجمالى ، اثرى ندارد چون تكليف به واسطهء علم اجمالى قبلى دربارهاش منجّز شده بود و مفهومى ندارد كه به واسطهء دو علم اجمالى ، تكليف ، منجّز شود .
خلاصه : - سمت راست فرش - ملاقى - كه دست مرطوب - ملاقى - با آن ملاقات نموده يك جسم مشكوك الطّهارة است و هيچچيزى نمىتواند دربارهاش وجوب اجتناب را ثابت كند ولى مىتوان قاعدهء طهارت در موردش جارى نمود بنابراين در فرض دوّم اجتناب از ملاقى و سمت چپ فرش واجب است امّا لزومى ندارد كه از ملاقى - سمت راست فرش - اجتناب نمائيم .
با توجّه به صورت اوّل فرض دوّم ، تصوير و حكم صورت دوّم اين فرض هم مشخّص است .
[ 1 ] - فرض سوّم : در اين فرض بايد از ملاقي ، ملاقى و آن طرف ديگر علم اجمالى ، اجتناب نمود البتّه در فرض سوّم ، هم ملاقي و هم ملاقى ، طرف علم اجمالى هست .
مثال : دست مرطوب ما با گوشهء فرشى ملاقات نمود - بدون اينكه علم اجمالى به نجاست مطرح باشد - بعد از ملاقات ، يك علم اجمالى حاصل شد كه :